صداقت عاطفي
ترجمه: اصغر نوري امام زاده ئي -روان شناس
مقدمه
صداقت عاطفي به معناي بروز احساسات واقعي مي باشد. براي اينكه بتوانيم از نظر عاطفي صادق باشيم لازم است آگاهي عاطفي داشته باشيم و آگاهي عاطفي مفهومي است كه به هوش عاطفي ما مربوط مي شود و هوش عاطفي عاملي است كه ما را قادر مي سازد تا احساسات و عواطف خود را بطور صحيح و دقيق و واقعي بشناسيم و انها را هوشمندانه بروز دهيم.
اگر ما انسانها از لحاظ عاطفي صادق باشيم، قادر خواهيم بود تا خويشتن واقعي مان را به شكلي عميق تر بشناسيم و اين موضوع باعث مي شود تا خود را بهتر بپذيريم و نيز بتوانيم تصميم هاي بهتري بگيريم، تصميم هايي در باره نحوه گذراندن اوقات خود و نيز افرادي كه قرار است وقت خود را با آنها بگذرانيم.
اگر از نظر عاطفي با ديگران صادق باشيم اين امر ممكن است ديگران را تشويق نمايد تا از نظر عاطفي صادق تر باشند و هنگامي كه انسانها داراي صداقت عاطفي باشند ديگر براي انجام كاري كه بدان تمايلي ندارند يا توانايي انجام آن را ندارند، خود را تحت فشار قرار نمي دهند و اين امر به نوبه خود موجب مي شود تا افراد به احساسات يكديگر احترام بيشتري بگذارند.
چگونه جامعه صداقت عاطفي را سركوب مي نمايد؟
در موارد متعدد و به شيوه هاي مختلف، جامعه به ما مي آموزد كه احساسات واقعي خود را ناديده بگيريم يا احساسات خود را بروز ندهيم و با احساسات خود بطور رياكارانه برخخورد نماييم يا حتي در مواردي احساسات خود را انكار كنيم. مثلاٌ هنگامي كه از ما سؤال مي شود كه چه احساسي داريم ، خواهيم گفت: خوب، خيلي خوب حتي اگر اين موضوع صحت نداشته باشد. مثال ديگر اينكه اكثر افراد حتي هنگام عصبانيت خواهند گفت هيچ مشكلي ندارند.
كودكان از نظر عاطفي صادق و روراست مي باشند. آنها معمولاُ احساسات واقعي خود را راحت و بطور آزادانه بروز مي دهند اما از طريق آموزش ها ياد مي گيرند كه از نظر عاطفي نبايد صادق باشند. به عنوان مثال از همان سالهاي آغازين كودكي، والدين و معلمان ، كودكان را بطور مكرر تشويق و يا حتي وادار مي كنند تا به گونه اي متفاوت با احساسات واقعي شان صحبت نمايند يا كاري انجام دهند.به كودك گفته مي شود تا گله و شكايت نكند هنگامي كه احساس مي كند مورد بدرفتاري قرار گرفته است يا از او مي خواهند لبخند بزند هنگامي كه واقعاٌ غمگين است.به او گفته مي شود عذر خواهي نمايد هنگامي كه او احساس تاسف نمي كند.موقعي كه او اعتراض مي كند كه چرا مجبور به كاري شده كه موافق با احساساتش نيست، در جواب ممكن است به او گفته شود كه بي تربيت و خودخواه شده است.
همچنين در مواردي،بدون اينكه به كودك اجازه داده شود تا در مورد احساسات ناخوشايند خود صحبت نمايد،او را به خاطر احساساتش مورد تنبيه قرار مي دهند و به او مي گويند كه مجاز نيست براي بروز احساسات خود كاري انجام دهد يا از كلمات معيني استفاده نمايد.
زماني كه كودكان بزرگتر شده به سنين نوجواني مي رسند ،بيشتر در مورد خودشان به تفكر مي پردازندو عمدتاُ تمايل دارند كه با افراد بزرگسال به بحث و مباحثه بپردازند و جواب آنها را بدهند. در چنين وضعيتي اگر افراد بزرگسال احساس كنند كه از طرف نوجوان مورد تهديد قرار گرفته اند احتمالاٌ به شكل نامطلوبي از خود دفاع مي كنند.مثلاٌسعي مي كنند با ناديده گرفتن احساسات نوجوان ،احساسات و حتي ادراكات او را خنثي سازند.اين امر موجب وارد شدن فشار مضاعف به نوجوان خواهد شد.
از طريق برخورد ها و واكنشهاي فوق الذكر ،كودكان و نوجوانان ياد مي گيرند كه نمي توانند با احساسات خود صادق و روراست باشند.در نتيجه به تدريج صداقت عاطفي خود را نسبت به والدين ، معلمان ،دوستان ،و حتي نسبت به خودشان از دست مي دهند و ياد مي گيرند كه احساسات واقعي خود را بروز ندهند.
صداقت عاطفي و شيوه فرزند پروري
والدين مي توانند محيطي امن و سالم را ايجاد نمايند كه در اين محيط ،كودك يا نوجوان آزاد است از نظر عاطفي صادق باشد و يا محيطي را فراهم نمايند كه فرزندشان براي بروز احساسات خود،احساس امنيت و آزادي نكند. اين در حالي است كه همگي ما مي دانيم كه نحوه برخورد با عواطف و احساسات كودكان و نوجوانان تعيين كننده صداقت عاطفي آنان در دوران بزرگسالي است.
اولين و مهم ترين گام در ايجاد محيط عاطفي امن و سالم ، پذيرش و تصديق عاطفي است. هنگامي كه ما از نظر عاطفي مورد پذيرش و تصديق قرار گيريم ديگر ترسي نخواهيم داشت كه به خاطر بروز احساسات ، عواطف، افكار ، ادراكات و يا سؤالاتي كه ممكن اتست داشته باشيم، مورد تنبيه يا طرد قرار گيريم.در نتيجه ما مي توانيم خودمان باشيم و همانطوري كه هستيم مورد پذيرش قرار خواهيم گرفت. هنگامي كه ما آنطوري كه هستيم نه آنطوري كه تصور مي كنيم بايد نقش بازي كنيم، مورد پذيرش واقع شويم، در نتيجه در درون خود خود يك احساس قوي امنيت خواهيم داشت و مي توانيم با ديگران صادق و روراست تر باشيم زيرا ديگر ترسي از طرد شدن نداريم. از وقتي كه كه ما در درون خود احساس امنيت كنيم پذيرش يا عدم پذيرش ، موضوع بغرنجي براي ما نخواهد بود و اهميت چنداني براي ما نخواهد داشت و در مقابل ديگران خودمان خواهيم بود. اين وضعيت همچنين به طرف مقابل ما كمك مي كند كه او نيز احساس امنيت نمايد و خودش باشد. حاصل چنين جرياني ، احاطه شدن انسانها به وسيله احساس امنيت ، اعتماد به نفس ، عزت نفس و صداقت عاطفي خواهد بود.
از طرف ديگر، زماني كه ما به نحوي محدود شويم كه نتوانيم صداقت عاطفي كاملي داشته باشيم، والدين و ساير اطرافيان خود واقعي ما را نخواهند ديد. معمولاٌ كودكاني كه از نظر عاطفي مطرود و محدود مي شوند هر لحظه از والدين خود دور و دورتر مي گردند. در دوران نوجواني غالباٌ اين فاصله و جدايي از والدين بيشتر خواهد شد. بنابراين در دوره نوجواني كه فرد آزاد است تا به تنهايي خارج از خانه برود. تماس و ارتباط خود را با والدين به حداقل مي رساند مگر در موارد محدود و جزيي. در نتيجه والدين احساس مي كنند كه كسي را كه سالها با او زير يك سقف زندگي كرده اند، واقعاٌ نمي شناسند.
بدتر اينكه والدين ممكن است بر اين اعتقاد باشند كه فرزندان خود را خوب مي شناسند بنابراين در مقابل اعمال و رفتار كودك يا نوجوان خود دستپاچه و گيج مي شوند و احتمالاٌ در آن موقعيت به فرزند خود مي گويند: " نمي دانم تو چگونه مي تواني چنين كاري بكني ". اما علت و دليل اصلي اينكه والدين به قول خودشان از اين موضوع سر در نمي آورند اين است كه واقعاٌ فرزند خود را نمي شناسند و در سالهاي گذشته رشد صداقت عاطفي فرزند خود را با مانع روبرو ساخته اند و آن را متوقف نموده اند.
هنگامي احساس مي كنيم از طرف ديگران درك شده ايم كه آنها بدانند ما چگونه احساس مي كنيم. اگر ما اجازه بروز احساسات و عواطف خود را پيردا نكرده باشيم محال است كه افراد ديگر ما را بطور صحيح و درست درك نمايند. به ويژه در دوران نوجواني كه نوجوان بيشتر نيازمند درك شدن از جانب والدين خود مي باشد. ممكن است والدين فكر كنند كه فرزند خود را از فرق سر تنا انگشتان پا بطور كامل مي شناسند ولي فرزندان احساس كنند كه درك نمي شوند و اين موضوعي است در روابط طرفين اهميت زيادي دارد.
شكي وجود ندارد مبني بر اينكه يكي از مؤلفه هاي مهم هوش عاطفي ، تشخيص زمان و موقعيتي است كه در آن بايستي از لحاظ عاطفي صادق باشيم و بدانيم چه وقت ضرورت دارد كه آرامش خود را حفظ نماييم و چه در جهت يا خلاف احساسات واقعي مان عمل كنيم. بعضي اوقات پيوستاري از صداقت عاطفي وجود دارد كه شامل سركوبي ناخواسته عواطف يا آشكارسازي كامل آنها و يا بروز محتاطانه و يا رياكاري در بروز عواطف مي باشد. اينها نمونه هايي از مسائل عاطفي عمده ما محسوب شده كه بايستي حل شوند كه البته امر آساني نيست.
اعتقاد ما اين است كه موقعي هوش عاطفي به درد ما مي خورد كه لازم است در مورد زمان و نحوه صداقت عاطفي خود تصميم گيري نماييم. يافته هاي علمي و نيز تجارب عملي ما نشان مي دهند كه صداقت عاطفي موجب تسهيل جريان زندگي شده ، ما را ياري مي دهد تا بدانيم چه كسي ما را آنگونه كه هستيم خواهد پذيرفت و فرصت و شرايط برخورداري از احساس كمياب و مطلول صداقت و درستي و سلامت و كمال را براي ما فراهم خواهد آورد.
بيشتر افراد مي دانند كه وقتي ريسك مي كنند و از نظر عاطفي صادقانه عمل مي كنند، احساس مي نمايند كه به ديگران نزديكتر هستند و براي اينكه تصوير كاملي از خود نشان دهند ، نگراني چنداني نخواهند داشت. وقتي ما داراي صداقت عاطفي باشيم براي پذيرش خود ، دوست داشتن خود و كسب احترام متقابل ، بيشتر تلاش مي كنيم و پي به اين واقعيت مي بريم كه صداقت عاطفي هم براي خودمان و هم براي ديگران مفيد است. به علاوه ما در مورد احساسات خود با ديگران صحبت مي كنيم و مي فهميم كه ديگران نيز داراي احساساتني مي باشند و همه انسانها نياز دارند كه مورد توجه قرار گيرند و بدون اينكه مورد قضاوت يا انتقاد قرار گيرند يا مجبور باشند كه از خود دفاع كنند، حرف هايشان شنيده مي شود.
به اعتقاد ما ، كودكان با يك تمايل ذاتي مبني بر سهيم كردن ديگران در امور خود، بدنيا مي آيند.به عبار ديگر، كودكان با صداقت عاطفي كامل متولد مي شوند. آنها در همه اوقات ، احساسات واقعي خود را بروز مي دهند. مسئله اينج است كه ما بزرگترها در ابتدا به كودكان اجازه مي دهيم كه احساسات خود را ازادانه بروز دهند ( گرچه حتي در دوران كودكي هم كمتر فرصت پيدا مي منند كه صداقت عاطفي داشته باشند ) ، اما در دوره هاي بعدي كه تمايل براي سهيم كردن ديگران در امور ، توسط ما محدودتر مي شود، وضعيت بغرنج و وحشتناكي بوجود مي آيد. مثلاٌ در دوران نوجواني، اعمال محدوديت مربيان در بروز احساسات واقعي، منجر به كاهش قابل توجه ارتباط مربي و نوجوان مي شود.
فقدان صداقت عاطفي اثرات منفي مضاعفي به دنبال دارد.بدين نحو كه توانايي كودك در شناخت خويش و همچنين كارآمدي و توانمندي او در برقراري روابط با ديگران در آينده دچار مشكل مي شود. اين امر به ويژه در روابط صميمانه افراد با يكديگر خود را بيشتر نمايان مي سازد ، يعني موقعيتي كه شناخت طرف مقابل و نيز صداقت عاطفي دو كليد طلايي براي برقراري موفقيت آميز روابط محسوب مي شوند.
در جريان تربيت كه صداقت با محدوديت و مانع روبرو مي شود، دو فرصت ارزشمند از دست مي رود. بدين ترتيب كه والدين نمي توانند با فرزندان خود صميمي تر باشند و فرزندان نيز نمي توانند خود را بهتر بشناسند و و نيز نمي توانند والدين خود را در درك احساسات شان ياري دهند. با از دست رفتن اين دو فرصت، خطوط ارتباطي بين والدين و فرزندان ، كم رنگ و به تدريج قطع مي شود.
به طور خلاصه مي توان گفت:
- نداشتن صداقت عاطفي در مقايسه با صداقت عاطفي، مستلزم صرف انرژي و نيروي بيشتري مي باشد.
- هنگامي كه ما از لحاظ عاطفي صادق نباشيم ارزش احساسات واقعي خود را درك نمي كنيم.
- اگر ما داراي صداقت عاطفي نباشيم به جاي همسويي با نيروهاي رشد دهنده خود، رو در رو و مقابل آن نيرو.ها قرار مي گيريم.
- وقتي از نظر عاطفي صداقت نداشته باشيم در مقابل واقعيت و حقيقت دچار خطا و اشتباه خواهيم شد و انرژي ما صرف مقابله با واقعيت، طبيعت و سير تكاملي مان خواهد شد.
- رياكاري عاطفي و نادرستي عاطفي موجب ترويج روح بي اعتمادي و تنش در جامعه خواهد شد.
- و ....
منبع :Emotional Intelligence Home Page
+ نوشته شده توسط asghar noori در جمعه دوم اردیبهشت 1384 و ساعت
10:8 |