تبليغاتX
http://noori.blogfa.com

نقش والدين در رشد هوش عاطفي كودكان تيزهوش

ترجمه: اصغر نوري امام زاده اي – روان شناس

 

    با توجه به اين موضوع كه در برنامه هاي آموزشي ويژه تيزهوشان بطور عمده رشد شناختي آنان مدنظر قرار گرفته و كمتر به جنبه هاي عاطفي آنان توجه مي شود، در اين مقاله، تنش بين رشد شناختي و عاطفي كودكان تيزهوش مورد بررسي قرار مي گيرد.

  دكتر كاساندرا ما[1] از مؤسسه خانواده دانشگاه نورث وسترن (1997 ) در بررسي مسائل و مشكلاتي كه ممكن است گريبانگير كودكاني شود كه جنبه شناختي شان رشدي سريع تر و بيشتر از مؤلفه هاي عاطفي شان داشته، مشاهده كرد كه رشد پيشرس شناختي و تيزهوشي شناختي[2]،  همبستگي خيلي بالايي با موفقيت افراد در زندگي ندارد و مي توان گفت كه در دوران كودكي توجه به ابعاد عاطفي از اهميت زيادتري برخوردار است.

            مطالعات طولي انجام شده بر روي دانش آموزاني كه موفقيت تحصيلي بالايي داشته اند نشان داده كه تيزهوشي شناختي لزوما به خلاقيت و شادكامي در زندگي منجر نمي شود.به نظر روان شناسان براي تربيت افرادي كه داراي اعتماد به نفس بالا باشند و بتوانند از زندگي خود لذت ببرند و زندگي مولد و سازنده اي داشته باشند، لازم است در كنار هوش  شناختي به پرورش هوش عاطفي [3]آنان نيز توجه شود.

            دكتر كاساندرا ما در مورد تاكيد بيش از حد بر بعد شناختي كودكان تيزهوش هشدار مي دهد و شيوه هايي را به والدين توصيه مي كند تا از آن طريق بتوانند علائم هشدار دهنده  اوليه اي كه ممكن است فرزندانشان براي كسب امنيت عاطفي از خود نشان دهند را به موقع شناسايي نمايند. او به والدين كودكان تيزهوش سفارش مي كند روي نقش بالقوه شان به عنوان ياري دهنده و هم بازدارنده بيشتر فكر كنند چرا كه اين اين امر جهت ايجاد تعادل در رشد همه جانبه كودكان تيزهوش ضروري است.   

            خانم دكتر ما شش فاكتور عاطفي را ذكر مي كند كه مي توان از طريق آنها، موفقيت در مدرسه و ساير برنامه هاي آموزشي را تحت تٱثير قرار داد و والدين از طريق كمك به رشد اين شش خصيصه عاطفي مي توانند كودكان تيزهوش خود را در امر پيشرفت تحصيلي ياري دهند.اين خصيصه ها عبارتند از:

1 –  اعتماد به نفس[4] كه به عنوان احساس كنترل خويش و همچنين برخورداري از يك احساس خوش بيني تعريف مي شود. كودكاني كه بتوانند بر همه چيز غلبه نمايند احساس اعتماد به نفس دارند.به عبارت ديگر، آنها موقعي موفق مي شوند كه داراي اعتماد به نفس باشند.

2 - كنجكاوي[5] : اين خصيصه هنگامي بروز مي يابد كه كودك دريابد چيز جديدي را كشف نموده و در نيجه هيجان زده مي شود. هنگامي كودك از يادگيري لذت مي برد كه بتواند چيزهاي جديد را امتحان و تجربه نمايد. كودك كنجكاو از ريسك كردن هراسي ندارد.

3 -  پشتكار[6] : خصيصه اي است كه در آن كودكان خواسته و قصد خود را دنبال مي كنندتا بدين وسيله با محيط شان تعامل داشته باشند.كودكاني داراي جديت و پشتكار مي باشند كه براي رسيدن به موفقيت، از خود پايداري نشان دهند حتي اگر هدف شان دست نايافتني به نظر رسد.در واقع اين خصيصه هنگامي خود را بطور دقيق نشان مي دهد كه والدين چيزهاي مورد درخواست فرزندشان را دور از دسترس وي مي گذارند ولي كودك به هر نحوي كه شده سعي مي كند به آن چيز دست پيدا كند.مهارتهاي حل مسأله كه توسط كودكان مورد استفاده قرار مي گيرد نمونه اي از پشتكار خاص آنان مي باشد.

 

4- نياز به تعلق [7] : اين خصيصه به توانايي كودكان در تعامل اجتماعي با سايسر كودكان اشاره دارد و از طريق برخورد محبت آميز كودك در محيط هاي اجتماعي از قبيل مدرسه حاصل مي شود.

6 -  تعاون و مشاركت[8] : توانايي برقراري هماهنگي و تعامل بين نيازهاي خود و ديگران را مشاركت گويند.

            دكتر ما خاط نشان مي سازد كه علاوه بر يادگيري اطلاعات درسي و تلاش براي تركيب آن با مؤلفه هاي عاطفي فوق الذكر، كودكان همچنين براي رشد حسماني خود تلاش مي كنند.بنابر اين كودكان در يك وضعيت رقابت آميز سعي مي كنند اطلاعات عاطفي، شناختي و جسماني را بطور همزمان دريافت نمايند.كودكان ممكن است در پردازش اطلاعات مختلف با سرعت متفاوتي عمل نمايند.ممكن است آنها در پردازش اطلاعات شناختي خيلي سريع عمل نمايند ولي در عوض، در پردازش اطلاعات و مضامين و اشارات عاطفي خود و ديگران كند عمل كنند.روان شناسان معتقدند آگاهي والدين از اين موضوع از اهميت ويژهاي برخوردار است زيرا تحقيقات نشان مي دهند كه درصد زيادي از كودكاني كه هوش شناختي بالايي دارند، مشكلات عاطفي از خود بروز مي دهند. طبق يافته هاي پژوهشي، 16 - 6  درصد كودكان عاطفي دارند اين در حالي است كه 25 – 20 درصد كودكان تيزهوش داراي مشكلات عاطفي مي باشند و در نتيجه والدين اين گروه از كودكان در مقايسه با ساير والدين، نيازمند حمايتهاي بيشتر جهت برخورد با تنشهاي حاصل از فاصله بين رشد جسماني، عاطفي و شناختي فرزندشان مي باشند.

            طبق تحقيقات، كودكان تيزهوش، مهارتهاي منحصر بفردي براي پردازش اطلاعات دارند.هنگامي كه كودكان تيزهوش اطلاعاتي را از محيط دريافت مي نمايند. نسبت به ساير كودكان از فرآيندهاي متفاوتي جهت پردازش اطلاعات استفاده مي كنند.كودكان تيزهوش تمايل دارند وقت زيادي را صرف     



 

 



[1]-Casandra Ma    

 Cognitive Giftedness- [2]

  Emotional Intelligence- [3]

 Self - confidence - [4]

Curiosity - [5]

Intentionality - [6]

Relatedness - [7]

 cooperativeness- [8]

+ نوشته شده توسط asghar noori در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1384 و ساعت 22:51 |

 

اكستازي (Ecstasy)  چيست؟

 

گردآورنده: اصغر نوري امام زاده اي كارشناس - روان شناس (مدرس آموزش خانواده ناحيه 3 )

 

   
        نام علمي اكستازي متيلن‌دي‌اكسي‌ـ اِن ـ مت‌آمفتامين  Amphetamine) Methylene Dioxy-N-Met ) است  كه به اختصار    MDMAناميده مي شود.. اين تركيب روان‌افزا كه به‌طور مصنوعي ساخته مي‌شود تركيب جديدي نيست. نخستين بار در سال ١٩١٢ يك شركت داروسازي آلماني به نام مِرك (MERCK)، با هدف ساخت تركيباتي براي كنترل و مهار اشتها در افراد چاق، اين ماده را توليد كرد. اما استفاده از آن تا اواخر دهة ١٩٧٠ به تعويق افتاد. در اين زمان، روان‌شناسان و روان‌پزشكان MDMA را داروي مناسبي براي درمان اختلالات رواني و عاطفي معرفي كردند. اين محصول در دهة ١٩٨٠ از انبار كارخانه‌ها خارج شد و مورد استفادة متقاضيان خياباني خود قرار گرفت. در سال ١٩٨٥، دولت امريكا مصرف اين تركيب را ممنوع اعلام كرد و مطالعات انجام‌شده در مورد حيوانات آزمايشگاهي در سال ١٩٨٦، آثار مخرب اكستازي را بر سيستم عصبي نشان داد.
       اكستازي خالص، پودري سفيد متشكل از كريستال‌هاي ريز است. از اين پودر بوي كپك به مشام مي‌رسد. در صورت وجود ناخالصي، اكستازي به رنگ‌هاي قرمز و قهوه‌اي نيز ديده مي‌شود. اين ماده به شكل هاي  قرص، كپسول، پودر استنشاقي و برچسب‌هاي پوستي موجود است . اكستازي را تزريق هم مي‌توان كرد. اما در اغلب موارد، اشكال خوراكي آن مصرف مي‌شود. ميزان MDMA در هر قرص از ٩ تا ١١٧ ميلي‌گرم متفاوت است. قرص‌هاي موجود در بازار حاوي مقدار اندكي MDMA و درصد زيادي ناخالصي هستند. كافئين، افدرين (تحريك‌كننده( ، PMA  (فعال‌كنندة سيستم عصبي)، DXM   (تركيبي كشنده)،  PCP و Speed  از جمله مواد محركي هستند كه به‌عنوان ناخالصي به قرص‌هاي اكستازي افزوده مي‌شوند .

         بر اساس هشدار سازمان ملل متحد، خريد و فروش و مصرف اين مواد را به دشواري مي‌توان كنترل كرد. زيرا قيمت آنها ارزان است و به آساني همه جا در دسترس هستند. اين نوع موادِ شادي‌آور يا شادي‌افزا، به دليل ايجاد احساس شعف موقت، براي جوانان جذابيتي خاص پيدا كرده‌اند. در تايلند تركيبات مت‌آمفتامين به شكلات افزوده مي‌شود و به نام يا ـ با (Ya-ba)، كه در زبان تايلندي به معناي داروي جنون است، به كودكان و نوجوانان فروخته مي‌شود. قرص‌هاي Speed را رانندگان تاكسي مي‌خورند و با سرعت ١٦٠ كيلومتر در ساعت در بزرگراه‌هاي تايلند تردد مي‌كنند. همچنين اين قرص در تايلند در كنار مشروبات الكلي براي مشتريان سرو مي‌شود. در اندونزي تركيبي مشابه به نام شابو (Shabu) به بازار عرضه شده كه ارزان‌قيمت است و معمولاً روسپيان و مشتريان آنها از آن استفاده مي‌كنند. مردم محلي به آن برادر فقير كوكائين مي‌گويند. افراد طبقة متوسط به جاي آن اكستازي مصرف مي‌كنند كه گران‌تر است. بررسي‌هاي به‌عمل‌آمده در انگلستان نشان مي‌دهد كه يك ميليون نفر اكستازي مصرف مي‌كنند. به اين دارو در انگلستان داروي عشق (Love Drug )گفته مي‌شود. به اين ترتيب، دارويي كه در سال‌هاي پس از جنگ جهاني اول براي درمان افسردگي سربازان امريكايي و آلماني به كار مي‌رفت، در دهه‌هاي بعد، به‌عنوان يك مادة شادي‌آور در كشورهاي مختلف رواج يافته است.

آثار مصرف اكستازي؟
      حميد ع. هجده سال دارد. وي دانش‌آموز دورة پيش‌دانشگاهي است. حميد را در بخش اعصاب و روان يكي از بيمارستان‌هاي تهران بستري كرده‌اند. وي كه به قصد خودكشي رگ دست خود را از ناحية مچ بريده است، در پاسخ به اين سؤال كه چرا اكستازي مصرف مي‌كند، مي‌گويد: «شادي‌اش را نمي‌شود وصف كرد.
دكتر آذردخت مفيدي، روان‌پزشك و روانكاو سازمان پزشكي قانوني كشور، آثار مصرف اكستازي را بر روان اين‌گونه تشريح مي‌كند: «روان به سه جزء خودآگاه، نيمه خود‌آگاه و ناخودآگاه تقسيم مي‌شود. در سطح خودآگاه، انگيزه‌ها، رفتارها و احساساتي مطرح هستند كه نسبت به آنها آگاهي داريم. تفكرات و احساسات موجود در سطح نيمه خود‌آگاه با تمركز قابل دسترسي‌اند و نسبت به سطح ناخودآگاه آگاهي نداريم. اكستازي به معناي جذبه است. جذبه حالتي در روان است كه در آن سطح خودآگاه موقتاً محو مي‌شود و فرد در مقابل سطح نيمه خود‌آگاه و ناخودآگاه خود قرار مي‌گيرد. احساسات، تفكرات و اعمال ما را سطح خودآگاه كنترل مي‌كند. با از بين رفتن كنترل خودآگاه، افكار و تعارضات ناخودآگاه بروز مي‌كنند. براي مثال، فردي را در نظر بگيريد كه از اجتماع وحشت دارد. اين فرد در شرايط معمولي ارتباط صميمانه‌اي با اطرافيان برقرار نمي‌كند. اما به دنبال مصرف اين دارو، ترس خودآگاه وي از اجتماع محو مي‌شود و تمايل فرد به برقراري ارتباطات اجتماعي افزايش مي‌يابد. همچنين در شرايط طبيعي، مواجه شدن ما با عوامل استرس‌زا موجب ترشح هورمون‌هاي خاصي مي‌شود كه بدن را در وضعيت فرار و گريز قرار مي‌دهد. مصرف اكستازي نيز چنين وضعيتي را در بدن ايجاد مي‌كند. تمام مكانيسم‌هاي دفاعي بدن به كار مي‌افتند و انرژي فرد زياد مي‌شود.
       مهم‌ترين اثر اين دارو امنيت‌بخشي رواني است. به‌طور كلي، انگيزة انسان براي هر عملي از سه عامل منشأ مي‌گيرد: عشق، ترس و گناه. اين نوع داروهاي روان‌گردان احساس ترس و گناه را در روان به حداقل مي‌رسانند. در نتيجه، اعتمادبه‌نفس فرد به طور كاذب  افزايش مي‌يابد و تمايل طبيعي او براي برقراري ارتباط صميمانة فيزيكي و عاطفي زنده مي‌شود. هر فرد با رشد مكانيسم‌هاي رواني خود احساس امنيت مي‌كند و با محيط پيرامونش سازگار مي‌شود. اگر فردي احساس امنيت را با مصرف دارو يا مادة خاصي به روان خود القا كند، در درازمدت توانايي‌اش براي خلق چنين شرايطي به حداقل مي‌رسد. يعني اكستازي يك شخصيت كاذب ايجاد مي‌كند و به دنبال قطع دارو، فرد به وضعيت رواني نابسامان اوليه بازمي‌گردد.
      اثر MDMA، ٢٠ تا ٤٠ دقيقه پس از خوردن قرص اكستازي ظاهر مي‌شود. احساس خشنودي، نشاط، صميميت و نزديكي به افراد به شكل افراطي در فرد به‌وجود مي‌آيد. اين آثار ٦٠ تا ٩٠ دقيقه پس از مصرف اكستازي به حداكثر خود مي‌رسند و ٣ تا ٤ ساعت پس از مصرف از بين مي‌روند و خستگي، اضطراب و افسردگي جانشين آنها مي‌شود.
        دكتر مهديس كامكار، روان‌پزشك، به اختلالات دركي ناشي از مصرف اكستازي اشاره مي‌كند: «درك هر پنج حس در فرد مختل مي‌شود. يعني فرد بدون وجود محرك خارجي، حسي را درك مي‌كند. در حالت طبيعي، براي درك هر حس، قسمتي از قشر مخ فعال مي‌شود. به دنبال ايجاد اختلال در سيستم اعصاب مركزي، مناطق مختلف قشر مخ بدون وجود محرك واقعي فعال مي‌شوند. شايع‌ترين توهم در اين ميان مربوط به حس بويايي است. يا اين‌كه فرد صدايي را مي‌بيند و مي‌شنود. اصطلاح جيغ بنفش را براي فهم بهتر اين وضعيت مثال مي‌زنم. يعني هم صداي جيغ را مي‌شنود و هم آن را به رنگ بنفش مي‌بيند. همچنين، درك هر حس زياد مي‌شود. براي مثال، فرد صداي شخصي را كه در نزديكي او نشسته است از فواصل دوردست مي‌شنود، يا ماه را لمس مي‌كند. اين وضعيت بسيار وحشتناك و رعب‌آور است و فرد دچار روان‌پريشي مي‌شود. به دنبال مصرف اكستازي، شعور، آگاهي و روان فرد مختل مي‌شود. او نمي‌داند كه كجاست، كيست و متعلق به چه زماني است. همچنين، اين ماده آستانة تحريك‌پذيري رواني را پايين مي‌آورد
        دكتر ساحل همتي‌گركاني، روان‌پزشك و عضو هيئت علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي، مي‌گويد: «اكستازي بر قدرت سنجش واقعيت اثر مي‌گذارد و فرد را مستعد جنون مي‌كند. اين افراد بخصوص نسبت به حركات غيركلامي اطرافيان حساس مي‌شوند. مثلاً فكر مي‌كنند كه سايرين مشغول بدگويي از آنان هستند. مشكل ديگري كه در مصرف‌كنندگان اكستازي ظاهر مي‌شود «سندروم پس از توهم  است. متأسفانه در نيمي از مصرف‌كنندگان، اين سندروم بروز مي‌كند. به اين ترتيب كه شخص، پس از محو آثار اكستازي، تجربيات زمان سرخوشي را درك مي‌كند. اين وضعيت ناخواسته، موجب افزايش ميل به خودكشي در اين گروه مي‌شود.
       افزايش قواي فكري، افزايش احساس رضايت از وضع موجود، افزايش انرژي بدن، احساس راحتي و آرامش، احساس نزديكي و تعلق به ديگران، احساس عشق و يكدلي و بخشش و عفو، تقويت حس قدرداني، احساس عطش، كاهش تمايل به خوردن،  اصرار به در آغوش گرفتن و بوسيدن ديگران، افزايش سرعت عمل، حركات غيرارادي چشم، غيرارادي بودن احساسات، پرچانگي و حركت دادن زبان و فك، دندان قروچه يا ساييدن دندان‌ها به هم، گرفتگي عضلات، افزايش ضربان قلب، پرفشاري خون، بيقراري، اضطراب، نگراني، لرزش اندام‌ها، افزايش دماي بدن يا كاهش آن، از دست رفتن آب بدن، سردرد، سرگيجه و از بين رفتن تعادل از ديگر علائم مصرف داروي روان‌افزاي اكستازي هستند. به دنبال افزايش فعاليت سيستم عصبي خودكار و پرفشاري خون، فرد مستعدِ ابتلا به حملات قلبي و مغزي مي‌شود. به‌علاوه، گاه كاهش حجم آب بدن آن‌قدر زياد است كه منجر به مرگ فرد در نتيجة كاهش حجم خون مي‌شود. اكستازي هيپوتالاموس يعني مركز تنظيم حرارت بدن را نيز تحت تأثير خود قرار مي‌دهد. در نتيجه دماي بدن مصرف‌كننده به شكل غيرقابل مهاري بالا يا پايين مي‌رود.

تخريب روان و جسم
اكستازي اثرهاي متعددي بر مغز مي‌گذارد. اين ماده يك واسطة عصبي‌ـ شيميايي به نام سروتونين را آزاد و همچنين باز جذب سروتونين جلوگيري مي‌كند. واسطة عصبي‌ـ شيميايي ديگري كه ميزان ترشح آن تحت تأثير اكستازي قرار مي‌گيرد، دوپامين است. MDMA مقدار دوپامين مغز را كاهش مي‌دهد.
تحقيقات اخير نشان مي‌دهد كه MDMA آثار مخربي بر مغز دارد. دكتر ريكورته (Ricaurte)، استاد عصب‌شناسي دانشكدة پزشكي دانشگاه جان هاپكينز امريكا، تصاوير كامپيوتري به‌دست‌آمده از مغز افرادي را كه اكستازي مصرف مي‌كنند مطالعه كرده است. كساني كه در طول ٥ سال به‌طور متوسط ٢٠٠ مرتبه قرص اكستازي مصرف كرده‌اند، ، درجاتي از تخريب مغزي را نشان مي‌دهند. همچنين ارتباط معناداري ميان دفعات مصرف اكستازي و ميزان تخريب مغزي به دست آمد. دكتر ريكورته دريافت كه اكستازي در مصرف‌كنندگان دائمي خود ٢٠ تا ٦٠ درصد از سلول‌هاي سازندة سروتونين را از بين مي‌برد. تخريب اين سلول‌ها قدرت يادآوري و يادگيري فرد را كاهش مي‌دهد.
     دكتر حميد مرتضوي، روان‌پزشك و متخصص ترك اعتياد، مي‌گويد: «مصرف طولاني‌مدت اين دارو علائم روحي و رواني مشابه بيماران اسكيزوفرن ايجاد مي‌كند.
آرميتا ف. دوبار در هفته به بخش دياليز يكي از بيمارستان‌هاي تهران مي‌آيد و چهار ساعت طاقت‌فرسا روي تخت دياليز مي‌خوابد. به لولـه‌هاي قطور دستگاه نگاه مي‌كنم. خون از طريق يك لولـه به داخل دستگاه مي‌رود و با لولـة ديگري به بدن آرميتا منتقل مي‌شود. چشمان جوان و غمگينش را به من مي‌دوزد: «هرچه مي‌خواهي بگو. جنس خوب و رفيق ناباب... قرص اكس اين بلا را سرم آورد.
      زوال حافظة كوتاه‌مدت، تخريب سلول‌هاي قشر مخ، نارسايي كبد و كليه‌ها، كاهش شديد وزن و ضايعات پوستي از جملة ديگر عوارض مصرف اكستازي است كه به تأييد سازمان بهداشت جهاني رسيده است. به اعتقاد يكي از محققان برجستة امريكايي، قدرت تخريب اكستازي چنان است كه حتي با يك‌بار مصرف آن، احتمال از دست دادن ٦٠ درصد از حافظه وجود دارد.
طيف آثار مخرب اين تركيب شگفت‌آور است. اكستازي بر ساختمان مادة وراثتي موجود زنده (DNA) نيز اثر مي‌گذارد و نقايص ژنتيكي ايجاد مي‌كند.
نام بهرام ق. در فهرست دريافت پيوند كبد قرار دارد. او ١٦ ساله است و تنها يك‌بار نصف قرص اكس خورده است. سموم موجود در اين قرص كبد بهرام را از كار انداخته است. حالا او منتظر است تا بخشي از كبد برادرش را با يك عمل پيوند دريافت كند.

آيا اكستازي اعتيادآور است؟
دكتر محسن وزيريان، رئيس ادارة پيشگيري و درمان سوءمصرف مواد وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، مي‌گويد: «مصرف اين نوع داروها مانند ساير مواد مخدر با لذت همراه است و فرد را تحريك به مصرف دوباره مي‌كند. مشابه آنچه در مورد بقية مواد مخدر صادق است، پس از يكي دو بار مصرف دارو، دوز بالاتري لازم است تا فرد ارضا شود.
اكستازي اعتياد جسماني ايجاد نمي‌كند. دكتر آذردخت مفيدي توضيح مي‌دهد: «اعتياد به دو شكل جسماني و رواني مطرح مي‌شود. مصرف اين دارو اعتياد جسماني ايجاد نمي‌كند، ولي وابستگي رواني فرد را به دنبال خواهد داشت. اكستازي باعث پاداش به منِ (ego) فرد مي‌شود. بنابراين روان را به‌واسطة افزايش احساس رضايت از خود و احساس امنيت تقويت مي‌كند.
        گروهي از افراد به‌طور ژنتيكي داراي استعداد گرايش به اكستازي هستند. اين افراد كساني هستند كه مراكز پاداش در مغز آنها ضعيف عمل مي‌كند. در نتيجة اين نقصان، آنان نياز به يك عامل خارجي دارند تا احساس رضايتمندي را ايجاد كند. چنين شرايطي منجر به اعتياد فرد به يك محرك كاذب مي‌شود.
دكتر فربد فدايي مي‌گويد: «هرچند كه اين دارو اعتياد جسماني ايجاد نمي‌كند، يك‌بار مصرف آن تا ٨٠ درصد احتمال استفادة مجدد را افزايش مي‌دهد.

مسموميت با اكستازي
        آنچه به دنبال مسموميت با اكستازي اتفاق مي‌افتد كُما و مرگ است. فرد به‌شدت عرق مي‌كند و حجم زيادي از آب بدنش را از دست مي‌دهد. مردمك چشم گشاد مي‌شود. تب بالا مي‌رود و فرد گرمازده مي‌شود. قلب به‌شدت مي‌تپد. فشارخون بالا مي‌رود و هر لحظه احتمال خونريزي مغزي يا حملات قلبي وجود دارد.
         هنوز پادزهر مؤثري براي درمان مسموميت ناشي از مصرف اكستازي شناخته نشده است. در مورد اين قبيل افراد، پزشكان به اقدامات حمايتي مانند پايين آوردن فشارخون، جبران آب ازدست‌رفته و كنترل درجة حرارت بدن اكتفا مي‌كنند.
اكس پارتي
          ميهماني‌هاي رِيو (Rave) در دهة هشتاد ميلادي بحران جديدي در اروپا و امريكا به‌وجود آوردند. اكستازي به‌طور غيرقابل مهاري در ميان جوانان نفوذ كرده بود و روزبه‌روز بر تعداد مصرف‌كنندگان آن افزوده مي‌شد. كساني كه به اين قبيل ميهماني‌ها مي‌رفتند هماهنگ و عجيب بودند. يكسان لباس مي‌پوشيدند تا خود را به صورت يك گروه درآورند. بزرگ‌ترين گروه اكس‌بازها فرقة لايِن پت (Lion Path) بود. اعضاي اين فرقه گمان مي‌كردند كه با خوردن قرص‌هاي اكستازي به روشنايي مي‌رسند. اما اصطلاح اكس پارتي مربوط به مجالسي است كه معمولاً از ابتداي شب تا بامداد روز بعد به طول مي‌انجامند. اين ميهماني‌ها با رقص‌هاي تند و متمادي در حين پخش موسيقي مخصوص مانند ريو، هاووس، و ترنس همراه‌اند. در اين ميهماني‌ها، قرص‌هاي اكستازي در ظرف‌هايي دست به دست مي‌گردد. از آنجا كه پس از مصرف اكستازي بايد مقدار زيادي آب به بدن رساند، اصطلاح «آب خوردن» براي مصرف زيرزميني قرص اكس به كار مي‌رود. در برخي از اين ميهماني‌ها، به منظور جذب مصرف‌كنندگان، قرص‌ها را به‌صورت رايگان عرضه مي‌كنند.
           دكتر آذردخت مفيدي علت تمايل مصرف‌كنندگان اكستازي به استفادة گروهي از آن را چنين توجيه مي‌كند: «اين تمايل به مصرف گروهي در مورد تمام مواد مخدر وجود دارد. اما در مورد اكستازي يكي از دلايل مطرح، نياز به وجود يك فرد حمايت‌كننده است. مصرف انفرادي اين دارو در تنهايي خطرآفرين است. از سوي ديگر، احساس سرخوشي دسته‌جمعي براي هر كدام از مصرف‌كنندگان حكم تأييد را دارد و فرد متقاعد مي‌شود كه كار درستي انجام مي‌دهد. دليل ديگر، نياز مصرف‌كنندگان به برقراري ارتباطات صميمانة اجتماعي است. آنها همديگر را در آغوش مي‌گيرند و از بودن در كنار هم لذت مي‌برند. دكتر فربد فدايي مي‌گويد: «معتادان به دليل مشكلات شخصيتي هميشه به دنبال يافتن هويت گروهي هستند. آنان جايگاه فردي خود را نيافته‌اند و مي‌خواهند در يك گروه هويتي بيابند.
اكس پارتي‌ها تاريك هستند. تنها صداي موسيقي مي‌آيد و بوي عرق تن‌هايي كه به‌شدت تكان مي‌خورند. اكستازي باعث گشادي مردمك چشم مي‌شود و مردمك گشادشده چشم را در برابر نور حساس و آسيب‌پذير مي‌كند.

ماده‌اي اعتيادآور براي جوانان ايران
        دكتر محسن وزيريان در مورد آمار مصرف‌كنندگان اكستازي در ايران مي‌گويد: «طبق آماري كه در سال ١٣٨٠ از يك تحقيق به دست آمده است، بيش از ٤٠ هزار نفر در ايران اين دارو را تجربه كرده‌اند. بخش عمده‌اي از مصرف‌كنندگان اكستازي را دانش‌آموزان و نوجوانان تشكيل مي‌دهند. البته اين نمونه‌ها را نمي‌توان به كل جامعه تعميم داد. موضوع پراهميت ديگر، الگوي مصرف داروهاي نشاط‌آور است. اگر در مصرف مواد مخدري مانند هروئين، به ازاي هر ١٠ مصرف‌كنندة مرد، يك مصرف‌كنندة زن وجود دارد، در مورد اكستازي اين نسبت ٢ به ١ است.
         قرص‌هاي موجود در بازار ايران عناوين مختلفي دارند: دلفين، لنگر، صليب سرخ، رنو، سان‌شاين، سوپرمن، هوندا، اپل، امگا، پليكان، لاو، مرسدس و غيره. اين قرص‌ها  قبلاَ با قيمت هر عدد ٦ تا ١٢ هزار تومان به فروش مي‌ رسيد اما اخيراَ با افزايش ورود و نيز توليد آن در كارگاه هاي زير پله اي ، قيمت آن به كمتر از هزار تومان رسيده است.
           اكستازي در ايران، با ايجاد برخي تغييرات در مادة اصلي آمفتامين، در آزمايشگاه‌هاي غيرمجاز به دست مي‌آيد. توليد اكستازي فعاليتي غيرقانوني است كه، به دليل سودآوري آن، تعداد زيادي از افراد فرصت‌طلب به آن مشغول‌اند.
اكستازي: زنان برابر با مردان
       در مقايسه با ساير مواد اعتيادآور، تمايل زنان به استفاده از اكستازي به‌مراتب بيشتر است.  دكتر آذردخت مفيدي اين الگو را بخشي از بحران زنِ مدرن در ايران مي‌خواند و مي‌گويد:گاهي زنِ مدرن، قدرت را در طرد زنانگي خود مي‌داند. بنابراين به سمت دنيايي مردانه كشيده مي‌شود. دكتر حميد مرتضوي مي گويد:: زنان تمايل بيشتري به استفاده از اكستازي دارند. زيرا حالت نشئه و خمودگي‌اي كه به دنبال اعتياد به ساير مواد مخدر ايجاد مي‌شود، در مصرف اين دارو مشهود نيست. به‌علاوه، استفاده از آن راحت و سريع است و نيازي به سرنگ تزريقي و آتش ندارد. همچنين، قرص‌هاي كوچك اكس به‌راحتي حمل مي‌شوند و مخفي كردن آنها آسان‌تر است.
         دكتر ساحل همتي‌گركاني مي‌گويد: «به‌طور كلي، افسردگي و اختلالات اضطرابي در ميان زنان شيوع بيشتري دارد. از طرف ديگر، آنان به درمان‌هاي بي‌سروصدا علاقه‌مندند. بنابراين، براي رفع حالات نامناسب رواني خود، مصرف قرص‌هاي كوچك اكس را ترجيح مي‌دهند.
هشدار مرگ
از سال ١٩٩٧ تا آوريل ٢٠٠٢، ٢٠٢ مورد مرگ بر اثر مصرف اكستازي در انگلستان و ولز گزارش شده است. ٨٥ درصد اين افراد، علاوه بر اكستازي، مادة ديگري مانند الكل نيز مصرف كرده بودند. استفاده از اين قرص‌ها همراه با ماري‌جوانا رايج است. اما نوشيدن مشروبات الكلي در كنار مصرف اكستازي فرد را

 دچار كم‌آبي كشنده‌اي خواهد كرد.از سوي ديگر، آمار بروز رفتارهاي پرخطر در مصرف‌كنندگان اكستازي هشداردهنده است. مصرف اين دارو، با ايجاد بي‌پروايي، رفتارهاي جنسي محافظت‌نشده و مكرر به دنبال خواهد داشت. در نتيجه ارتباط نزديكي ميان مصرف اكستازي و ابتلا به ايدز يافت شده است. همچنين بيماري‌هاي مقاربتي در مصرف‌كنندگان اكستازي شيوع بيشتري دارد.
        جوانان بخش اعظم جمعيت كشور ما را تشكيل مي‌دهند. اشتياق نسل جوان براي درك تجربيات جديد و نياز آنان به شادي و هيجان، جوانان را نسبت به اين‌گونه مواد بسيار آسيب‌پذير كرده است. تقويت نظام‌هاي پاداش‌دهندة اجتماعي، فراهم ساختن زمينه‌هاي اقتصادي دسترسي جوانان به شادي و تفريحات سالم، و نيز ايجاد بستري مناسب براي پرورش استعدادهاي بالقوة آنان در كنار آگاه‌سازي، گام‌هاي مؤثري در جهت پيشگيري از گرايش به داروهاي مخرب شادي‌افزا هستند

 

+ نوشته شده توسط asghar noori در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1384 و ساعت 22:46 |

                                                  

نقاشي و زندگي عاطفي كودك

نوشته اصغر نوري امام زاده اي – روان شناس

       نقاشي براي كودك فقط يك وسيله بيان براي تجزيه و تحليل ، يا توضيح و تشريح موجودات و اشياء نيست بلكه در عين حال  وسيله اي است براي بيان زندگي عاطفي او . هنگامي كه كودك با آزادي و به دلخواه خود نقاشي مي كند ، در واقع حالت روحي و احساسات زمان حاضر و نيز احساسات و تحريكات ريشه دار و عميق خود را بيان مي كند .
      تمايلات خود آگاه و ناخودآگاه كودك همانند عالم خواب و رؤيا بر روي كاغذ ظاهر مي شود . از طريق نقاشي مي توان به تعبير و تفسير تمايلات كودك پرداخت ولي بايد به دو نكته توجه كرد :
1-  پرهيز از دخالت مستقيم بزرگسالان در نقاشي كودكان
2 - امكان مقايسه نقاشي هاي مختلف كه در زمان هاي مختلف كشيده شده اند .
     نقاشي هاي كودكان اگر هم از نظر شكل ظاهري بي اهميت جلوه كند ولي محتواي آنها هرگز به طور كامل  بي ارزش نيست زيرا مبتذل ترين و پيش پا افتاده ترين نقاشي ها هم مي توانند شناخت و تجارب كودك از دنيا  و نيز شكل گيري تدريجي شخصيت كودك را هويدا كند .
      كودكان مانند اسفنج همه چيز را از قبيل : كلمات ، حالات روحي ، غم ها و شادي ها را به خود جلب مي كنند بنابراين هر شناختي كه در خانواده و مدرسه اتفاق مي افتد به وسيله كودك جذب مي شود و در موقعيت هاي خاص ظاهر مي گردد . نقاشي هاي كودكان نيز سرشار از اين پيام ها هستند .
يك مثال :
نبودن تصوير پدر در نقاشي هاي كودكان ممكن است به چند علت باشد :
يا به علت طولاني شدن غيبت پدر از محيط خانواده و يا به علت دير آمدن به خانه كه معمولاً كودكان در خواب هستند و يا در مواردي كه پدر زود به خانه مي آيد ولي آنقدر خسته مي باشد كه حوصله حرف زدن با بچه ها را ندارد. بدين ترتيب نقاشي كودكان كه آشكارا معصومانه به نظر مي آيند ولي نشان دهنده يكي از جنبه هاي مضطرب كنندة جامعه ما را كه همانا دور بودن پدر از خانواده در تمام مدت روز است را نشان ميدهد .
    
كودك به كمك نقاشي، دلهره هاي دروني اش را آشكار مي كند و بدين طريق آنها را كاهش مي دهد . عواطف كودك در نقاشي به وسيله نمادهاي مختلفي ظاهر مي شود كه در پرتو دانستني هاي روان شناسي و روانكاوي قابل تعبيرند . بكار گيري رنگ ، خط و فضاي بكار گرفته شده در نقاشي ، ويژگي هاي شخصيت كودك را ظاهر مي سازد

بررسي شخصيت و عواطف كودكان از طريق ترسيم خط در نقاشي                           
      خط مي تواند به اشكال مختلف ظاهر شود : ضخيم ، نازك ، خط نقطه ، خط مداوم ، عمودي ، افقي ، زاويه دار ، مار پيچ و غيره .
خط ممكن است براق ،  مات و يا شفاف باشد . بنابراين خط به تنهايي قابليت آن را دارد كه حالت هاي رواني مختلف مانند : غم ، شادي ، عصبانيت ، اطمينان به خود و ... را نشان دهد . بنابراين از وراي خط چيزي به طور مستقيم بيان مي شود كه ممكن است معرف حالت هاي رواني يا روحي يا فكري خودآگاه يا ناخودآگاه خالق آن و يا نشانگر شخصيت وي باشد .

  - نيروي زندگي با علائم و خطوط بلند كه به طرف بالا مي روند بيان مي شوند .
  ـ ضعف عصبي ، با فشردگي و كوتاهي خطوط بيان مي شوند .
  ـ پرخاشگري با قطعه قطعه كردن و متغير نمودن و بهم پيچيدن خطوط بيان مي شود .

-  احساسات با خطوط نازك و حركات ملايم نشان داده مي شوند .
 - كودكان خجالتي خطوط كوتاه ترسيم مي كنند .
- خطوطي كه با نيروي زياد و پر رنگ شروع مي شوند و به صورت كاملاً بي رنگ به پايان مي رسند ، نشانگر كمبود جوش و خروش و عدم قابليت نقاش آن براي به پايان رساندن فعاليت در دست انجام است .
- اگر قسمت هايي از تركيب نقاشي بر اثر چندين بار خط خوردن مخفي مانده باشد بيانگر مشكلات عاطفي و دلهره و ترس از شيء يا شخصي است كه با خط خطي مشخص شده است ولي اگر قسمتي از نقاشي با خطوط بي رنگ و سطحي ، مخفي شده باشد نشان دهندة امنيت و سازگاري كودك است .

 

بررسي شخصيت كودكان از طريق فضاي موجود در نقاشي

   -  به طور كلي كودكاني كه نقاشي آنها با تناسب بر روي كاغذ رسم شده ، كودكاني آرام هستند     بكارگيري فضا نشان دهندة ارتباط و طريقة واكنش كودك به محيط اطراف اوست .
 - كودكاني كه گرايش براي خارج شدن از كادر كاغذ دارند نه تنها بيانگر خصوصيات كودكان كوچك و يا كودكان عقب مانده اي است كه كنترل عضلاني ندارند بلكه در ميان كودكان بزرگتري هم كه از كمبود رنج مي برند و كمتر به خود اعتماد دارند و در نتيجه متكي به محيط اطرافشان هستند نيز ديده مي شود .
 - كودكان خجالتي و كمرو نيز در گوشه كاغذ و يا در قسمت محدودي از فضاي كاغذ و يا بر روي كاغذ كوچكي نقاشي مي كنند زيرا در مقابل سطح كاغذهاي بزرگ خود را گم مي كنند و اين نيز نشانگر عدم اطمينان به خود است . اين كودكان كه چنين حالت هايي دارند ، احتياج به تشويق و نسبت گرمي زيادي دارند .

 

رنگ و نقاشي كودكان

      كودك اصولاً از اولين ماه هاي زندگيش رنگ ها را مي شناسد و اين قوه مميزه را ميتوان در مجموع عكس العمل هاي جسمي و عاطفي او حس كرد . به همين دليل است كه اساس رنگها و نيز طرز استفاده از آنها توسط كودك ، هرگز با نظر بزرگسالان مطابقت نمي كند . كودكان برخلاف بزرگسالان موفق به تشخيص دقيق رنگ ها نيستند . اغلب اتفاق مي افتد كه كودكان 6 ساله ، رنگ آبي و بنفش و يا قرمز و نارنجي را باهم اشتباه مي كنند و به دليل همين ادراك كلي در مورد رنگ است كه كودكان كمتر از رنگهاي غير متعارف استفاده مي كنند و اغلب از رنگ هاي كاملاً واضح و شفاف را بكار مي گيرند .
از نظر روان شناسان براي تجزيه و تحليل و نتيجه گيري از انتخاب رنگ ها بايد عامل سن كودك را در نظر داشت .
      به نظر بعضي از روانشناسان فقدان رنگ در تمام يا قسمتي از موضوع نقاشي كودك نشانگر خلاء عاطفي و يا گاهي دليل بر گرايش هاي ضد اجتماعي اوست .

تجربه هاي فراوان نشان داده است كه كودكان سازگار در نقاشي هايشان به طور متوسط از پنج رنگ مختلف استفاده مي كنند در حاليكه كودكان گوشه گير از يك يا دو رنگ بيشتر استفاده نمي كنند.

نقاشي خواب و رؤيا

      بهترين وسيله براي شناخت نمادها توسط كودك اين است كه از او بخواهيم خواب و رويايي را به صورت نقاشي بكشد و سپس آن را توضيح دهد . كودك اين كار را براحتي انجام مي دهد زيرا كودك خود را مسئول خواب و رؤيا نمي داند .
     نقاشي خواب و رؤيا ممكن است ترس ها و تمايلات كودك را ظاهر سازد . بعضي از كودكان در رؤيا ، خود را در حال پرواز مي بينند كه بر بال پرنده به پرواز در آمده اند .
در نقاشي هايي كه از خواب يا رؤيا كشيده مي شود، هميشه دشمن به اندازه هاي عظيم كشيده مي شود و كودك سرانجام موقعي احساس خوشبختي مي كند كه در اين نقاشي بر دشمن تسلط يابد و دشمن را نابود كند

كشيدن خورشيد : نماد پدر مطلوب

     در اغلب نقاشي هاي كودكان خورشيد ديده مي شود تصوير خورشيد بيانگر خلق مثبت ، خوشحالي ، گرما و قدرت مي باشد و به نظر بعضي از پژوهشگر نماد پدر مطلوب است . وقتي رابطه پدر و كودك خوب باشد هميشه خورشيد در نقاشي هاي كودك به طور كامل و در حال درخشيدن نمايش داده مي شود . اگر كودك از پدرش بترسد ، خورشيد به رنگ قرمز تند و يا سياه كه مضطرب كننده است كشيده مي شود
     البته بايد به اين نكته توجه كرد كه نمايش خورشيد مانند ساير موضوعات ممكن است به حال و حوصلة لحظه اي كودك مربوط شود و ربطي به تفاهم و عدم تفاهم بين كودك و پدر او نداشته باشد . قبل از هر قضاوت و تعبيري بهتر است چندين نقاشي يك كودك را مورد بررسي قرار داد تا معلوم شود كه آيا اين پديده مرتب تكرار مي شود يا نه ؟ و بعد به تجزيه و تحليل آن بپردازيم .

ترسيم خانواده و نگرش كودك

     در پرتو نقاشي يا ترسيم يك خانواده ، كودكان آثاري پديد مي آورند كه با بررسي آنها پدر و مادر ، مربيان ، معلمان و پزشكان مي توانند به سرعت به انديشه اي درباره تحول روان شناختي و ماهيت مشكلات احتمالي آنان دست يابند.
     نقاشي خانواده به كودك اجازه مي دهد كه تمايلات سركوفته در زمينه ناهشيار خود را فرافكن يعني برونريزي كند و از اين راه است كه او مي تواند واقعي ترين احساساتي را كه نسبت به كسان خود دارد،  آشكار سازد .
     در بيشتر نقاشي هايي كه كودكان از خانواده ترسيم مي كنند هميشه يك شخصيت اصلي وجود دارد كه كودك بيشترين بار احساسي خود را چه به صورت عشق و ستايش و چه به صورت ترس و دلهره بر روي او مستقر مي كند ، اين شخصيت اصلي غالباً قبل از ديگران كشيده مي شود زيرا او اولين كسي است كه كودك به او فكر مي كند . اين شخصيت اصلي هميشه از ديگر اشخاص بزرگتر كشيده مي شود زيرا او از همه مهمتر است .
     وقتي در نقاشي يكي از عناصر خانواده وجود ندارد ، علت هاي زيادي دارد ولي يك علت آن شايد  اين باشد كه كودك آگاهانه يا ناآگاهانه آرزوي نبودن آن شخص را دارد كه اين پديده بيشتر در مورد خواهران و برادران وي روي مي دهد .
     طريق ديگر براي بي ارزش كردن يك شخص، كشيدن تصوير و سپس پاك كردن آن است. پاك كردن تصوير كشيده شده نشانگر كشمكش دروني كودك در مورد شخص مورد نظر است . مانند كسي كه تصوير برادر و يا خواهر خود را كشيده ولي به علت حسادت و تنفر، دوباره آن را پاك مي كند .
تذكر : نكشيدن شخصي در نقاشي و يا پاك كردن شخص مورد نظر توسط كودك بيشتر اوقات ناآگاهانه اتفاق مي افتد و حتي خود كودك ممكن است از اين كشمكش دروني خبر نداشته باشد .

نقاشي و درمان رواني

    در بين فعاليت هاي كودكان ، نقاشي فعاليتي است كه از تحول شناختي ، عاطفي و اجتماعي تاثير مي پذيرد و به همين دليل به مقياس وسيع در تشخيص رواني و روان درمانگر به كار گرفته مي شود .
نقاشي تنها وسيله تشخيص و ناسازگاري كودك نيست بللكه خود وسيله درمان مؤثري هم مي شود .
روان درماني به وسيله نقاشي توسط اشترن پيشنهاد و به كار گرفته شد . او بود كه در اواخر جنگ دوم جهاني در پاريس نخستين كارگاه نقاشي براي كودكان پايه گذاري كرد كه هنوز هم اين كارگاه به خود ادامه مي دهد.

اشترن مي گويد : نقاشي به عنوان وسيله اي براي روان درماني بيشتر براي كودكان كم سازگار و عقب مانده ، آموزش مناسبي است و نتيجه اي كه از اين كار حاصل مي شود اعجاب انگيز است زيرا نقاشي به كودك امكان مي دهد كه قدرت و قابليت خلاقيت خود را بشناسد و در نيتجه حل مشكلات آموزشي برايش سهل تر جلوه كند. براي كودكاني كه نقص عضوي سطحي دارند نيز نقاشي بهترين وسيله درمان است .
     از نظر ارتباط روانكاوي نيز كودك تجربه تازه اي را مي آزمايد . طريقه معالجه نيز به اين صورت است كه روانكاو ، تمام تمايلات و مشكلات سركوب شده بيمار را كه در ناخودآگاه جاي گرفته اند برايش بيان مي كند .
نقاشي زباني است كه براي كودكان كمتر از ده ساله موثرتر ااز صحبت كردن است زيرا ساختار زبان گفتار چنان پيچيده است كه كودك خردسال نمي تواند به چالاكي از آن استفاده كند اما زبان رسم و نقاشي براي كودك متناسب تر و از نظر او داراي محتواي بياني آگاهانه و ناخودآگاهانه بيشتري است .
     در نخستين مرحله درمان ، كودك پس از ترسيم نقاشي هاي درست و قشنگي كه فاقد معني است ، كم كم قراردادها را رها مي كند و چيزهايي مي كشد كه مي شناسد و مي خواهد نظر خود را بدين ترتيب بيان كند البته الزامي ندارد كه درمان به صورت فردي انجام گيرد بلكه مي توان به صورت گروهي نيز انجام داد .
تذكر : تفسير و تحليل نقاشي هاي كودكان در حوزه متخصصين و روان كاوان مي باشد .

خلاصه كلام

     نقاشي در تشكيل شخصيت و روان كودك اهميت به سزايي دارد . و نه تنها به او امكان شناسايي محيط و شركت خود را در آن فراهم مي سازد و يا سؤالاتي برايش مطرح مي سازد بلكه به او امكان مي دهد تا مسائلي را كه به صورت نامنظم از همه طرف برايش مطرح مي شود به شكل صورت بندي شده منظم كند . نقاشي نيز مثل خواب و رويا به كودك امكان مي دهد تا اطلاعات و اعمالي را كه از دنياي بيرون كسب مي كند از هم جدا سازد و سپس آنها را دوباره تنظيم كند ، در نقاشي كودك خود را از ممنوعيت ها رها مي سازد و با ما ( در حالتي ناخودآگاهانه ) درباره مسائل و دلهره هايش صحبت مي كند به همين دليل اگر به كودكان از سنين پايين   تمرين كپي و تقليد كردن را بياموزيم اشتباه بزرگي مرتكب شده ايم .
     در نقاشي كودك ، خطي كه بر تصوير كشيده شده و يا حذف بعضي از افراد خانواده ، بكارگيري رنگ ، از بين بردن و يا بيش از حد بزرگ جلوه دادن بعضي از حوادث همگي حكايت از نشانه ها و علائمي مي كنند كه داراي معاني روشن هستند و بزرگسالان با كمي دقت قادر به مشاهده اين نشانه ها هستند . البته كار تفسير و تعبير نقاشي كودكان به عهده متخصصين است .

 



+ نوشته شده توسط asghar noori در جمعه دوم اردیبهشت 1384 و ساعت 10:58 |

صداقت عاطفي

 

ترجمه: اصغر نوري امام زاده ئي -روان شناس

 

مقدمه

 

            صداقت عاطفي[1] به معناي بروز احساسات واقعي مي باشد. براي اينكه بتوانيم از نظر عاطفي صادق باشيم لازم است آگاهي عاطفي[2] داشته باشيم و آگاهي عاطفي مفهومي است كه به هوش عاطفي[3] ما مربوط مي شود و هوش عاطفي عاملي است كه ما را قادر مي سازد تا احساسات و عواطف خود را بطور صحيح و دقيق و واقعي بشناسيم و انها را هوشمندانه بروز دهيم.

            اگر ما انسانها از لحاظ عاطفي صادق باشيم، قادر خواهيم بود تا خويشتن واقعي مان را به شكلي عميق تر بشناسيم و اين موضوع باعث مي شود تا خود را بهتر بپذيريم و نيز بتوانيم تصميم هاي بهتري بگيريم، تصميم هايي در باره نحوه گذراندن اوقات خود و نيز افرادي كه قرار است وقت خود را با آنها بگذرانيم.

            اگر از نظر عاطفي با ديگران صادق باشيم  اين امر ممكن است ديگران را تشويق نمايد تا  از نظر عاطفي صادق تر باشند و هنگامي كه انسانها  داراي صداقت عاطفي باشند ديگر براي انجام كاري كه بدان تمايلي ندارند يا توانايي انجام آن را ندارند، خود را تحت فشار قرار نمي دهند و اين امر به نوبه خود موجب مي شود تا افراد به احساسات يكديگر احترام بيشتري بگذارند.

 

چگونه جامعه صداقت عاطفي را سركوب مي نمايد؟

 

            در موارد متعدد و به شيوه هاي مختلف، جامعه به ما مي آموزد كه احساسات واقعي خود را ناديده بگيريم يا احساسات خود را بروز ندهيم و با احساسات خود بطور رياكارانه برخخورد نماييم يا حتي در مواردي احساسات خود را انكار كنيم. مثلا‏ٌ هنگامي كه از ما سؤال مي شود كه چه احساسي داريم ، خواهيم گفت: خوب، خيلي خوب حتي اگر اين موضوع صحت نداشته باشد. مثال ديگر اينكه اكثر افراد حتي هنگام عصبانيت خواهند گفت هيچ مشكلي ندارند.

            كودكان از نظر عاطفي صادق و روراست مي باشند. آنها معمولاُ احساسات واقعي خود را راحت و بطور آزادانه بروز مي دهند اما از طريق آموزش ها ياد مي گيرند كه از نظر عاطفي نبايد صادق باشند. به عنوان مثال از همان سالهاي آغازين كودكي، والدين و معلمان ، كودكان را بطور مكرر تشويق  و يا حتي وادار مي كنند تا به گونه اي متفاوت با احساسات واقعي شان صحبت نمايند يا كاري انجام دهند.به كودك گفته مي شود تا گله و شكايت نكند هنگامي كه احساس مي كند مورد بدرفتاري قرار گرفته است يا از او مي خواهند لبخند بزند هنگامي كه واقعا‏ٌ غمگين است.به او گفته مي شود عذر خواهي نمايد هنگامي كه او احساس تاسف نمي كند.موقعي كه او اعتراض مي كند كه چرا مجبور به كاري شده كه موافق با احساساتش نيست، در جواب ممكن است به او گفته شود كه بي تربيت و خودخواه شده است.

            همچنين در مواردي،بدون اينكه به كودك اجازه داده شود تا در مورد احساسات ناخوشايند خود صحبت نمايد،او را به خاطر احساساتش مورد تنبيه قرار مي دهند و به او مي گويند كه مجاز نيست براي بروز احساسات خود كاري انجام دهد يا از كلمات معيني استفاده نمايد.

            زماني كه كودكان بزرگتر شده به سنين نوجواني مي رسند ،بيشتر در مورد خودشان به تفكر مي پردازندو عمدتا‏‏ُ تمايل دارند كه با افراد بزرگسال به بحث و مباحثه بپردازند و جواب آنها را بدهند. در چنين وضعيتي اگر افراد  بزرگسال احساس كنند كه از طرف نوجوان مورد تهديد قرار گرفته اند احتمالا‎‎ٌ به شكل نامطلوبي از خود دفاع مي كنند.مثلاٌسعي مي كنند با ناديده گرفتن احساسات نوجوان ،احساسات و حتي ادراكات او را خنثي سازند.اين امر موجب وارد شدن فشار مضاعف به نوجوان خواهد شد.

            از طريق برخورد ها و واكنشهاي فوق الذكر ،كودكان و نوجوانان ياد مي گيرند كه نمي توانند با احساسات خود صادق و روراست باشند.در نتيجه به تدريج صداقت عاطفي خود را نسبت به والدين ، معلمان ،دوستان ،و حتي نسبت به خودشان از دست مي دهند و ياد مي گيرند كه احساسات واقعي خود را بروز ندهند.

 

صداقت عاطفي و شيوه فرزند پروري

 

            والدين مي توانند محيطي امن و سالم را ايجاد نمايند كه در اين محيط ،كودك يا نوجوان آزاد است از نظر عاطفي صادق باشد و يا محيطي را فراهم نمايند كه فرزندشان براي بروز احساسات خود،احساس امنيت و آزادي نكند. اين در حالي است كه همگي ما مي دانيم كه نحوه برخورد با عواطف و احساسات كودكان و نوجوانان تعيين كننده  صداقت عاطفي آنان در دوران بزرگسالي است.

            اولين و مهم ترين گام در ايجاد محيط عاطفي امن و سالم ، پذيرش و تصديق عاطفي[4] است. هنگامي كه ما از نظر عاطفي مورد پذيرش و تصديق قرار گيريم ديگر ترسي نخواهيم داشت كه به خاطر بروز احساسات ، عواطف، افكار ، ادراكات و يا سؤالاتي كه ممكن اتست داشته باشيم، مورد تنبيه يا طرد قرار گيريم.در نتيجه ما مي توانيم خودمان باشيم و همانطوري كه هستيم مورد پذيرش قرار خواهيم گرفت.  هنگامي كه ما آنطوري كه هستيم نه آنطوري كه تصور مي كنيم بايد نقش بازي كنيم، مورد پذيرش واقع شويم، در نتيجه در درون خود خود يك احساس قوي امنيت خواهيم داشت و مي توانيم با ديگران صادق و روراست تر باشيم زيرا ديگر ترسي از طرد شدن نداريم. از وقتي كه كه ما در درون خود احساس امنيت كنيم پذيرش يا عدم پذيرش ، موضوع بغرنجي براي ما نخواهد بود و اهميت چنداني براي ما نخواهد داشت و در مقابل ديگران خودمان خواهيم بود. اين وضعيت همچنين به طرف مقابل ما كمك مي كند كه او نيز احساس امنيت نمايد و خودش باشد. حاصل چنين جرياني ، احاطه شدن انسانها به وسيله احساس امنيت ، اعتماد به نفس ، عزت نفس و صداقت عاطفي خواهد بود.

            از طرف ديگر، زماني كه ما به نحوي محدود شويم كه نتوانيم صداقت عاطفي كاملي داشته باشيم، والدين و ساير اطرافيان خود واقعي ما را نخواهند  ديد. معمولاٌ كودكاني كه از نظر عاطفي  مطرود  و محدود مي شوند هر لحظه از والدين خود دور و دورتر مي گردند. در دوران نوجواني غالباٌ اين فاصله و جدايي از والدين بيشتر خواهد شد. بنابراين در دوره نوجواني كه فرد آزاد است  تا به تنهايي خارج از خانه برود. تماس و ارتباط  خود را با والدين به حداقل مي رساند مگر در موارد محدود  و جزيي. در نتيجه والدين احساس مي كنند كه كسي را كه سالها با او زير يك سقف زندگي كرده اند، واقعاٌ نمي شناسند.

            بدتر اينكه والدين ممكن است بر اين اعتقاد باشند كه فرزندان خود را خوب مي شناسند بنابراين در مقابل اعمال و رفتار كودك يا نوجوان خود دستپاچه و گيج مي شوند و احتمالاٌ در آن موقعيت به فرزند خود مي گويند: " نمي دانم تو چگونه مي تواني چنين كاري بكني ". اما علت و دليل اصلي اينكه والدين به قول خودشان از اين موضوع سر در نمي آورند اين است كه واقعاٌ فرزند خود را نمي شناسند و در سالهاي گذشته رشد صداقت عاطفي فرزند خود را با مانع روبرو ساخته اند و آن را متوقف نموده اند.

            هنگامي احساس مي كنيم  از طرف ديگران درك شده ايم كه آنها بدانند ما چگونه احساس مي كنيم. اگر ما اجازه بروز احساسات و عواطف خود را پيردا نكرده باشيم  محال است كه افراد ديگر ما را بطور صحيح و درست درك نمايند. به ويژه در دوران نوجواني كه نوجوان بيشتر نيازمند درك شدن از جانب والدين خود مي باشد. ممكن است والدين فكر كنند كه فرزند خود را از فرق سر تنا انگشتان پا بطور كامل مي شناسند ولي فرزندان احساس كنند كه درك نمي شوند و اين موضوعي است در روابط طرفين اهميت زيادي دارد.

            شكي وجود ندارد مبني بر اينكه يكي از مؤلفه هاي مهم هوش عاطفي ، تشخيص زمان و موقعيتي است كه در آن  بايستي از لحاظ عاطفي صادق باشيم و بدانيم چه وقت ضرورت دارد كه آرامش خود را حفظ نماييم و چه در جهت يا خلاف احساسات واقعي مان عمل كنيم. بعضي اوقات پيوستاري از صداقت عاطفي وجود دارد كه شامل سركوبي ناخواسته عواطف يا آشكارسازي كامل آنها و يا بروز محتاطانه و يا رياكاري در بروز عواطف مي باشد. اينها نمونه هايي از مسائل عاطفي عمده ما محسوب شده كه بايستي حل شوند كه البته امر آساني نيست.

            اعتقاد ما اين است كه موقعي هوش عاطفي به درد ما مي خورد كه لازم است در مورد زمان و نحوه صداقت عاطفي خود تصميم گيري نماييم. يافته هاي علمي و نيز تجارب  عملي ما نشان مي دهند كه صداقت عاطفي موجب تسهيل جريان زندگي شده ، ما را ياري مي دهد تا بدانيم چه كسي ما را آنگونه كه هستيم خواهد پذيرفت و فرصت و شرايط برخورداري از احساس كمياب و مطلول صداقت و درستي و سلامت و كمال را براي ما فراهم خواهد آورد.

            بيشتر افراد مي دانند كه وقتي ريسك مي كنند و از نظر عاطفي صادقانه عمل مي كنند، احساس مي نمايند كه به ديگران نزديكتر هستند و براي اينكه تصوير كاملي از خود نشان دهند ، نگراني چنداني نخواهند داشت. وقتي ما داراي صداقت عاطفي باشيم براي پذيرش خود[5] ، دوست داشتن خود[6]  و كسب احترام متقابل ، بيشتر تلاش مي كنيم و پي به اين واقعيت مي بريم كه صداقت عاطفي هم براي خودمان و هم براي ديگران مفيد است. به علاوه  ما  در مورد احساسات خود با ديگران صحبت مي كنيم و مي فهميم كه ديگران نيز داراي احساساتني مي باشند و همه انسانها نياز دارند كه مورد توجه قرار گيرند و بدون اينكه مورد قضاوت يا انتقاد قرار گيرند يا مجبور باشند كه از خود دفاع كنند، حرف هايشان شنيده مي شود.

            به اعتقاد ما ، كودكان با يك تمايل ذاتي مبني بر سهيم كردن ديگران در امور خود، بدنيا مي آيند.به عبار ديگر، كودكان با صداقت عاطفي كامل متولد مي شوند. آنها در همه اوقات ، احساسات واقعي خود را بروز مي دهند. مسئله اينج است كه ما بزرگترها در ابتدا به كودكان اجازه مي دهيم كه احساسات خود را ازادانه بروز دهند ( گرچه حتي در دوران كودكي هم كمتر فرصت پيدا مي منند كه صداقت عاطفي داشته باشند ) ، اما در دوره هاي بعدي كه تمايل براي سهيم كردن ديگران در امور ، توسط ما محدودتر مي شود، وضعيت بغرنج و وحشتناكي بوجود مي آيد. مثلاٌ در دوران نوجواني، اعمال محدوديت مربيان در بروز احساسات واقعي،  منجر به كاهش قابل توجه ارتباط مربي و نوجوان مي شود.  

            فقدان صداقت عاطفي اثرات منفي مضاعفي به دنبال دارد.بدين نحو كه توانايي كودك در شناخت خويش و همچنين كارآمدي و توانمندي او در برقراري روابط با ديگران در آينده دچار مشكل مي شود. اين امر به ويژه در روابط صميمانه افراد با يكديگر خود را بيشتر نمايان مي سازد ، يعني موقعيتي كه شناخت طرف مقابل و نيز صداقت عاطفي دو كليد طلايي براي برقراري موفقيت آميز روابط محسوب مي شوند.

             در جريان تربيت كه صداقت با محدوديت و مانع روبرو مي شود، دو فرصت ارزشمند از دست مي رود. بدين ترتيب كه والدين نمي توانند با فرزندان خود صميمي تر باشند و  فرزندان نيز نمي توانند خود را بهتر بشناسند و و نيز نمي توانند والدين خود را در درك احساسات شان ياري دهند. با از دست رفتن اين دو فرصت، خطوط ارتباطي بين والدين و فرزندان ، كم رنگ و به تدريج قطع مي شود.

 

به طور خلاصه مي توان گفت:

-        نداشتن صداقت عاطفي در مقايسه با صداقت عاطفي، مستلزم صرف انرژي و نيروي بيشتري مي باشد.

-        هنگامي كه ما از لحاظ عاطفي صادق نباشيم ارزش احساسات واقعي خود را درك نمي كنيم.

-    اگر ما داراي صداقت عاطفي نباشيم به جاي همسويي با نيروهاي رشد دهنده خود، رو در رو و مقابل آن نيرو.ها قرار مي گيريم.

-    وقتي از نظر عاطفي صداقت نداشته باشيم در مقابل واقعيت و حقيقت دچار خطا و اشتباه خواهيم شد و انرژي ما صرف مقابله با واقعيت، طبيعت و سير تكاملي مان خواهد شد.

-        رياكاري عاطفي و نادرستي عاطفي موجب ترويج روح بي اعتمادي و تنش در جامعه خواهد شد.

-        و ....

 

 

منبع :Emotional Intelligence Home Page                                                

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 1- Emotional honesty

    2. Emotional awareness

                                                                        [3]3. Emotional intelligence

                                                                                           

                                                                                                                                                                                  1. Emotional validation      

1. Self - acceptance

2. self - love

+ نوشته شده توسط asghar noori در جمعه دوم اردیبهشت 1384 و ساعت 10:8 |