| |||||
آیا تا به حال با افرادی مواجه شده اید که در صحبت کردن، مدام از کلمات یا واژه های بی جا و تکراری استفاده می کنند؟ یا در صحبت کردن خودتان با دیگران، آیا متوجه این موضوع شده اید که مرتب واژه ای را که به هیچ وجه نیاز به گفتن آن نیست، تکرار می کنید؟استفاده از واژه هایی مانند: چیز، مثلاً، به قول معروف، در واقع، به اصطلاح و ... را می توان از جمله مواردی ذکر کرد که بارها در گفت و گوهای افراد شنیده می شوند. به کار بردن تکراری واژه ها در برخی موارد موجب واکنش های منفی افراد می شود؛ اما اغلب موارد، طرف گفت و گو توجه چندانی به آن نمی کند. تکان دادن غیر ارادی پا، بازی کردن و کندن موهای سر و صورت و ... نیز از موارد «رفتاری» است که برخی افراد از خودشان می دهند. بسیاری از والدین و مربیان تربیتی، از پاره ای رفتارهای «شکلک گونه» یا تکیه کلام های تکراری و به اصطلاح تیک در فرزندشان شکایت دارند و از این مساله ابراز نگرانی می کنند. باید گفت «تیک» نوعی پرش ناگهانی یا انقباض غیرارادی عصبی است که می تواند به صورت مزمن یا زودگذر در کلام یا رفتار ظاهر شود. به طور کلی در هر دو شکل تیک کلامی و رفتاری، با انواع ساده و مرکب آن روبرو هستیم که مشخصه ی اصلی آن تکراری، کلیشه ای و ناموزون بودن آن است. «تیک» ساده مدت کوتاهی به طول می انجامد و به ندرت بیش از یک ثانیه تداوم می یابد که در اغلب موارد بعد از چند هفته یا چند ماه خود به خود از بین می رود. تیک های حرکتی در نوع ساه شامل: چشمک زدن، حرکات پرتابی کردن، بالا انداختن شانه و حرکت های شکلک گونه ی صورت و رفتارهایی چون قیافه گرفتن، رفتارهای آرایشی، خود زنی، گاز گرفتن خود، بالا پریدن، پا به زمین کوبیدن یا بوبیدن چیزی است. تیک های آوایی هم در نوع ساده آن می تواند شامل: صاف کردن گلو، سرفه، بالا کشیدن بینی، خرناس و در نوع پیچیده شامل: بیان یک جمله یا یک تکه کلام یا یک ناسزا باشد. رفتار تیک گونه بیشتر در بین کودکان شایع است، بررسی های انجام شده توسط انجمن روان شناسان آمریکا نشان می دهد که تقریبا سیزده درصد از پسران و یازده درصد از دختران به این عارضه دچار می شوند. بر این اساس کودکان در سنین هفت تا یازده سالگی بیشترین میزان تیک را از خود نشان می دهند و این حالت ممکن است تا سنین میان سالی ادامه پیدا کند. اگر چه هنور عواملی از قبیل نژاد، وضعیت اجتماعی و اقتصادی، در بروز و تشدید تیک ثابت نشده است، ولی بعض از محققین معتقدند این اختلال در نژاد قفقازی و شرقی شایع تر است. در مواردی دیده شده که بعضی از مبتلایان، دارای سابقه خانوادگی یا فامیلی هستند، این موضوع نشان دهنده آن است که احتمالا یک عامل ژنتیک یا زیستی می تواند در بروز آن دخیل باشد. عوامل محیطی، عاطفی و هیجانی نیز از جمله مواردی شناخته شده اند که در تشدید تیک موثرند، به این شکل که افرادی که دارای تیک هستند، در مواجهه با موقعیت های استرس زا و مشکلات اضطراب آور، پرش عصبی آن ها تشدید شده و برعکس، در مواقعی که محیط آرام است و ترس، وحشت و نگرانی وجود ندارد، این عمل به حداقل می رسد. وظیفه اطرافیان در قبال رفتار با افراد دارای تیک، بسیار مهم است. نباید به این حرکات اهمیت داد، به روی بچه آورد و یا دایما به وی گوشزد کرد که چرا این کار را انجام می دهد، زیرا با آگاهی یافتن فرد از این مشکل، رفتارش روی آن متمرکز می شود و در همین موقع است که تیک وی، افزایش می یابد.
از عوارض و پیامدهای این عمل می توان به تحت الشعاع قرار دادن واقعیت عملکرد شغلی و تحصیلی فرد، کناره گیری از دیگران و پایین آمدن اعتماد به نفس، به علت آگاهی از نقص موجود در رفتار، شرم، کمرویی، خلق افسرده و اضطراب از قرار گرفتن در موقعیت های جمعی اشاره کرد. شرایط خانوادگی در ایجاد و تشدید تیک بسیار حایز اهمیت است و رفتار والدین با یکدیگر روی کودک تاثیر مستقیم می گذارد. حتی در مواقعی که والدین با یکدیگر قهر هستند، این سکوت سنگین بر روی فرزندان استرس شدیدی وارد می کند که در مواردی سبب افزایش تیک، شب ادراری و لکنت زبان فرزند می شود. از سوی دیگر تغییرات ناگهانی محل زندگی ممکن است تا مدتی روی کودک تاثیر بگذارد که این مساله، زود گذر و موقتی است و اصلا جای نگرانی وجود ندارد، بنابراین برای جلوگیری از تشدید تیک، والدین باید از تنبیه، بازگو کردن مکرر و مسخره کردن، اکیدا خودداری کنند. درمان تیکبرای درمان این عارضه، در درجه اول باید محیط خانواده مورد بررسی قرار گیرد و به اطرافیان باید این موضوع را گوشزد کرد که انتظارت بیش از حد و فشار آوردن روی فرد برای ترک یا کاهش این رفتارها نه تنها مفید نیست، بلکه نتیجه ی عکس می دهد و باعث تشدید آن می شود. لازم است والدین در جریان تربیت فرزندان خود، سن و ظرفیت آن ها را به دقت در نظر بگیرند و از شیوه تربیتی مبتنی بر تشویق به جای تنبیه استفاده کنند. یعنی در مواقعی که کودک تیک ندارد، به وی بیشتر توجه و نگاه کنند و بیشتر با او صحبت کنند یا او را مورد نوازش قرار دهند و برعکس در مواقعی که حالت های تیک را از خود نشان می دهد، بی اعتنایی کنند و وانمود کنند که این حرکات او را نمی بینند. وجود این عارضه گاهی مواقع از چند هفته تا چند ماه به طول می انجامد و در مواردی هم به چند سال می رسد. از جهت دیگر امکان دارد حالت پرش «گونه» پیدا کند و از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل شود. پیشنهادبه افرادی که دارای این عارضه هستند توصیه می کنیم که با توجه به غیر ارادی بودن این رفتارها، از متمرکز شدن روی آن پرهیز کنند و در مواردی که تیک دوام پیدا کرد حتما به روان شناس مراجعه نمایند، تا در جریان مشاوره و درمان قرار گیرند و احیانا اگر روان درمانی پاسخ نداد، به درمان دارویی بپردازند. | |||||
| |||||
|
بر خلاف تصور همگان، اضطراب همیشه مخرب نیست . میزان اندكی از اضطراب، تا آن اندازه كه درانجام كارهای متفاوت اختلال ایجاد نكند نه تنها مضر نیست ، بلكه بسیارهم مفید واقع می شود وحتی به رشد و تكامل شخصیت و بهترانجام شدن كارها كمك فراوانی می كند. شاید رمز موفقیت و اكتشافات و اختراعات بشری نیز، احساس نیازی بوده كه در نتیجه همین اضطراب های معقول و اندك به وجود آمده است. ما انسان ها به نوعی درگیراضطراب حاصل از موارد گوناگون زندگی هستیم كه البته تا حدی طبیعی است. آیا شما می توانید كسی را پیدا كنید كه از هیچ چیز نترسد و اضطراب را در وجود خویش تجربه نكرده باشد؟ منظور از این اضطرابِ اندك همان دلواپسی است كه همگی ما برای انجام هر چه بهتر و سریعتر كارها با مطلوبترین روش و كیفیت در وجود خود احساس می كنیم. چنین دلهره ای عاملی برای حركت، تلاش و پیشرفت و تكامل است. اگر برای انجام كارهایمان اضطراب اندكی احساس نكنیم درست مثل مجسمه ای بی تفاوت، نسبت به تمام امور بی انگیزه رفتار خواهیم كرد. دربُعد تحصیلی ، دانش آموزی كه انگیزه ای برای موفقیت در تحصیل و پیشرفت علمی در خود احساس نكند ، موفقیت و عدم موفقیت در امتحان را امری علی السویه تلقی كرده و علاقه ای به درس و مطالعه نشان نمی دهد . اما اگر از عدم موفقیت احساس اضطراب داشته باشد ، سطح عملكرد و در نهایت موفقیت تحصیلی او افزایش خواهد یافت.علاوه بر ایجاد انگیزه، اضطراب اندك و متعادل، عاملی است تا كارها هر چه سریعتر و با دقت بالاتر انجام شوند. كودكی كه پس از بازگشت از مدرسه به سرعت تكالیف خود را انجام می دهد، از انجام نشدن به موقع آنها، احساس اضطراب می كند. فایده سوم اضطراب متعادل و اندك( پس از دقت، سرعت و ایجاد انگیزه) ایجاد نظم در كارها است. كودكی كه به موقع خود را به مدرسه می رساند و یا در انجام تمرین ها و تكالیف وسواس به خرج می دهد و از امتحانات احساس اضطراب می كند ، از ابتدا نظم و انضباط را در كارهای خود حكمفرما می داند. این نوع اضطراب در روابط بزرگسالان نیز به چشم می خورد. خانم خانه داری كه از رسیدن مهمان ناخوانده اندكی احساس اضطراب كند همیشه منزل خود را مرتب و با پاكیزگی خاصی، آماده نگاه می دارد. اگر چه اضطراب متعادل به یادگیری و سرعت آن كمك فراوانی می كند ؛ اما اگر از حد خود خارج شود، به عنوان عاملی برای ایجاد اختلال در فراگیری، مزاحمت ایجاد می كند. به عبارت بسیار ساده، اضطرابِ اندك كمك فراوانی به امر یادگیری نموده، راندمان كار را بالا می برد. اما اگر فرد بیش از حد لزوم مضطرب شود، قدرت یادگیری را از دست می دهد و هرچقدر بخواهد و برای یادگیری تلاش كند، از آن هیچ نمی فهمد. اكثر كودكان هنگام امتحان دچار اضطراب می شوند تا آن حد كه هر چه آموخته اند به فراموشی می سپارند. دراثرچنین اضطراب هایی فشار خون و ضربان قلب فرد بالا می رود و سبب بروز واكنش هایی حتی در جسم می شود. برخی دچار حالت تهوع می شوند و برخی دیگر( كه البته بیشتر در سنین ابتدایی دیده می شود) در اثر شل شدن ماهیچه ها و عضلات دچار دفع غیرارادی ادرار و یا حتی مدفوع می شوند. اما علت این واكنش های شدید و اضطراب ها، به هنگام آزمون های ارزشیابی تحصیلی چیست؟ و چگونه می توان این حالت تشدید شده را به میزان متعادل و منطقی درآورد تا به جای اثرات تخریبی، از پیامدهای سودمند آن بهره جوئیم به طوری كه به صورت انگیزه وعاملی برای پیشرفت كودك باشد و آموخته های اورا، عمل چقدر بر باد ندهد؟ توجه به نكات زیر ، پاسخی است به این سئوالات : در حد توان كودك از او انتظار داشته باشیم: اشتباه اكثر والدین این است كه گمان می كنند فرزند آنها باید از زمره كودكانی باشند كه عملكرد تحصیلی آنها در سطح عالیه قرار دارد. این كمال طلبی سبب می شود والدین درهرمورد انتظاربهترین عملكرد را از كودكان خود داشته باشند. درحالی كه تفاوت های فردی بین انسان ها عملاً واهی بودن این توقعات را به ما نشان می دهد. انسان ها تفاوت های فردی و توانائی ها و استعدادهای متفاوتی دارند و همین خصایص است كه آنها را در علایق، خواسته ها، آرزوها و توانمندی های ذهنی و جسمی از یكدیگر مجزا می كند. غیر معقول است اگر از تمام كودكان انتظار داشته باشیم به گونه ای همسان با یكدیگر كارایی داشته باشند. افراد نه تنها با یكدیگر بلكه در توانائی های خود نیز متفاوت اند. و به زعم روان شناسان ، انسان ها با همدیگر تفاوت های فردی دارند و استعدادهای مختلف آنها هم متفاوت است. به عنوان مثال ممكن است فرزند شما در درس ریاضی كه از جمله دروس فهمیدنی است ضعیف و در دروس حفظی مثل فارسی، تعلیمات اجتماعی و... قدرت فراوانی از خود نشان دهد. بهتر است از كودك به اندازه درك و توان خاص او انتظار داشته باشیم و از اِعمال فشار مفرط بپرهیزیم. توقعات بیش از حد توان و اِعمال فشار برای بهتر بودن سبب می شود آنجا كه بحث ارزشیابی به میان می آید و او مجبور می شود توانائی های خود را نشان دهد، دچار وحشت و اضطراب شدیدی شده، در صورت عدم موفقیت، كارش به یأس و افسردگی بكشد. اِعمال زور و تهدید نه تنها كمكی به بهتر شدن و موفقیت بیشتر نمی كند بلكه با ایجاد اضطراب از شكست و ناكامی، عملكرد كلی و توانائی های بالقوه كودك را نیز از بین می برد! دوست داشتن كودك نباید مشروط به درس خواندن او باشدنیازهرانسان چه كوچك، چه بزرگ، دوست داشتن دیگران و متقابلاً مورد محبت قرار گرفتن است. عشق و محبت به كودك باید بدون شرط باشد و تحت هیچ شرایطی از او دریغ نشود. محبت لازمه رشد روانی كودك است ونباید تابع آموخته های ذهنی او شود. اگر كودك نمره ای را در درسی كه مورد نظر شماست به دست نیاورد ، نباید احساس كند از علاقه شما نسبت به او كاسته شده است . اگر فرزند شما با نمره كمی به منزل آمد مخرب ترین برخورد آن است كه مثلاً بگویید: دیگر دوستت ندارم این هم شد نمره. من بچه تنبل را دوست ندارم! و... اگر پیامد نمره پایین برای كودك، احساس بی مهری باشد ، از نظرعاطفی دچار ناكامی و حقارت شده و اعتماد به نفس خود را از دست می دهد. آیا بهتر نیست شخصیت كودك را وارد ماجرا نكرده و با عباراتی مثل تنبل و كودن و... وجودش را زیر توهین و تحقیر لگد كوب نكنیم؟ - سعی كنیم به جای اعمال فشار بر كودك ، به او در دروسی كه ضعف نشان می دهد كمك كنیم: مسلماً همراه شدن با كودك و كمك به او در درس ها، این امكان را فراهم می آورد تا كودك نیز با دلگرمی بیشتری بر تنگناهای تحصیلی خود فایق آید و رابطه بهتر و دوستانه تری را با والدین خوداحساس كند. اگر با كودك همراه شویم ، در او انگیزه درس خواندن را ایجاد كرده و به مشكلات ظاهراً غیر قابل مهم او پاسخ داده ایم به این ترتیب او می فهمد آنچه كه در نظرش سخت جلوه می كرده، با مساعدت و یاری اولیاء حل شدنی و قابل درك است. پس نه تنها در تحصیل، درامورغیر از آن نیز می توان به یاری این صمیمی ترین دوستان، امیدوار بود. اما در این بین بد نیست به دو نكته كه بسیار مهم هستند اشاره كنیم . اول این كه باید با روش های تدریس امروزی آشنا باشیم. زیرا شیوه های تدریس، روز به روز درحال پیشرفت و بهبود هستند تا آنجا كه روش های آموزشی و ارزشیابی، از زمان تحصیل ما والدین تا به امروز به كلی دگرگون شده است. پس ابتدا باید به روش تدریس كنونی مسلط شد ، در غیر اینصورت تفاوت در روش تدریس در داخل و خارج از منزل، سبب بروز گیجی و اخلال در نظام فكری كودك می شود . دوم این كه اگر بتوانیم آموزش ها را به صورت بازی ارائه دهیم، بهره فراوان تری به دست می آوریم. مسائل حسی و هوشی كودك را در نظر داشته باشیم:گاهی دلیل افت تحصیلی كودك نقصانی است كه در اعضای حسی او وجود دارد مانند اختلال در شنوایی . دانش آموزی كه صحبت های معلم را آن طور كه باید نمی شنود ، چطور بیاموزد و جوابگو باشد؟ یا اگر اختلالی در بینایی كودك ایجاد شد( مثلاً نیاز به عینك و عدم توجه والدین به این كمبود حسی) و كودك نتوانست تخته سیاه را ببیند، چطورانتظار داشته باشیم درس را بیاموزد و توقعات والدین و معلمین را برآورده سازد؟ پس توجه به مشكلات حسی كودكان برای آموختن درس و جلوگیری از ناراحتی های روحی آنان، به خصوص در اضطراب امتحان ضروری است. میزان آمادگی و تسلط كودك بر مواد امتحانی:هر چه كودك در درسی كه باید در آن ، مورد ارزشیابی قرار گیرد تسلط بیشتری داشته باشد ، با اضطراب كمتری مواجه می شود. یكی از عوامل مؤثر در میزان یادگیری كودك، استفاده ی مناسب ، صحیح و اصولی از وسایل كمك آموزشی است . هدف این گونه وسایل آن است كه با استفاده از بازی و به صورت تفریحی، مفاهیم بنیادی را در ذهن كودكان آن چنان حك كند كه هیچ گاه فراموش نشده و برای آموزش های بعدی و مطالب مهم تر در آنها انگیزه و علاقه ایجاد كند. مشكلات عاطفی كودكان:گاه اضطراب مفرط كودكان كه به امتحان و زمان ارزشیابی تحصیلی نیز تعمیم پیدا می كند ، ناشی از محیط نامساعد خانوادگی، دعواها و مشاجرات پیاپی بین اعضای خانواده و فامیل است. احساس عدم امنیت حاصل از مشاجرات والدین ( كه حتی گاه ، پدر و مادر طلاق را نیز مطرح می كنند) عامل مهمی برای اضطراب و عدم تمركز حواس در كودكان به حساب می آید. كودك هنگام حضور در محیط آموزشی مدام نگران است كه آیا هنگام مراجعت به منزل ، مادر خود را خواهد دید یا خیر. با چنین مشغولیات ذهنی، امكان فراگیری مطالب به حداقل كاهش می یابد. حال موردی را در نظر بگیریم كه در اثر همین منازعات و مشاجرات، مواد درسی درگذشته نیزآن طور كه باید آموخته نشده اند و كودك تسلط و آشنایی كافی را در ذهن و عمل خود احساس نمی كند. در این صورت فكر می كنید اضطراب كودك چند برابر شود؟ به جز منازعات و مشاجرات ، گرفتاری های خانوادگی( مثل چك برگشت خورده پدر) نیز سبب بروز شرایط ناامن و اضطراب آوری می شود كه بیش از هر كس دیگر برای كودك و احساس امنیت او خطرناك و مضّر است. مقایسه كودكان با همدیگر:اگر توانمندی های كودك را نادیده گرفته و كارهای بچه های دیگر را به او گوشزد كنیم، نه تنها هیچ كمكی به بهبود عملكرد او نكرده ایم. بلكه احساس حقارت، خود كم بینی و تنفر و رقابت غیرمنطقی را درفرزندمان نسبت به كودك مورد نظر پدید آورده ایم. این مقایسه ها عاملی است تا كودك احساس كند توانائی های او برای والدین اهمیتی ندارد و اگر بخواهد مورد مهر و محبت و تشویق و حمایت آنها واقع شود باید دیگر توانائی های خود را كنار گذاشته و فقط درتحصیل سرآمد باشد و نمرات عالی دریافت كند. ترس از عدم موفقیت در والدین و تحقیر آنها و از همه بدتر مقایسه او با دیگران و مورد بی مهری قرار گرفتن ، عاملی است تا كودك به شدت از امتحان واهمه داشته باشد. وحتی اگر كاملاً بر مواد امتحانی مسلط باشد نتواند در اثر اضطراب ، آموخته های خود را بروز دهد. چند توصیه- حتی الامكان سعی كنیم با كودك رابطه ای دوستانه برقرار كنیم و دوست داشتن و محبت به او را با درس خواندن و موفقیت تحصیلی او مرتبط نكنیم. - تفاوت های فردی و حتی بین فردی را در فرزندمان مد نظر قرار دهیم و به شدت از مقایسه توانائی ها و میزان عملكرد او با دیگران بپرهیزیم. - هنگام امتحانات، محیطی امن و آرام و به دور از كشاكش ها و منازعات خانوادگی، برای فرزندان فراهم كنیم تا كودك نیز با آرامش خیال به فراگیری دروس خود بپردازد. - از تمام امكانات خود برای ایجاد انگیزه در فرزندانمان استفاده كنیم. زیرا انگیزه عاملی است كه میزان كارایی افراد را برای انجام هر كاری به چند برابر افزایش می دهد و به یاد داشته باشید كه ترس، اضطراب و افسردگی برانگیزه برای پیشرفت تحصیلی تأثیر منفی دارند. - عوامل بیرونی ( شرایط زیستی ) و عوامل درونی ( انگیزه ها و علایق) كودك را در نظر بگیریم و هیچ گاه به زور و اِعمال فشار متوسل نشویم. - قبل از رسیدن زمان امتحانات، به كودك كمك كنیم تا تمام درس ها را مرور كرده و به درستی درك كرده باشد. زیرا یادگیری تمام كتاب در طول یك شب یا چند روزغیرممكن بوده و به جز گیجی و سرگردانی ، سود دیگری نخواهد داشت. - آموزگاران به این نكته آگاهی داشته باشند كه رفتار صحیح واصولی آنها می تواند تا حد زیادی از بروزاضطراب امتحان در دانش آموزان بكاهد. تفهیم درست دروس به كودكان و دادن سؤالات بجا و مناسب هنگام ارزشیابی ، از عوامل مهم كاهش این نوع اضطراب به شمار می آیند. به عنوان مثال یكی از اصول اولیه سنجش در آموزش ( به طوركلی و نه فقط برای كودكان) آن است كه سئوالات اولیه از سطح دشواری پائینی برخوردار باشند و به تدریج به میزان سختی سؤالات افزوده شود. اگر آزمایش شونده یا دانش آموزی كه به هر حال هنگام آزمون مضطرب است و دست كم احساس دلهره می كند وارد جلسه امتحانی شده و با دیدن اولین سئوال ( اگر خیلی مشكل باشد) با موقعیتی دشوار حاكی از احساس ناتوانی روبرو شود ، خواه ناخواه تمام دانسته ها و آموخته های خود را به فراموشی خواهد سپرد و درپاسخگویی به باقی سئوالات حتی آنها كه جزو سئوالات آسان به حساب می آیند، احساس ناتوانی كرده و به اصطلاح آنچه را هم می دانسته از یاد می برد. اما اگر سئوالات اول ، آسان باشد و دانش آموز به راحتی پاسخ دهد ، با اعتماد به نفس و آمادگی بیشتر به باقی پرسش ها جواب خواهد داد. - اگرما توانایی لازم برای كمك درسی به فرزندانمان را درخود احساس نمی كنیم و تصور می كنیم. كه دانش ، لازمه را برای كمك به مشكلات تحصیلی ( حتی روانی و رفتاری) كودكانمان نداریم، از كمك افراد متخصص بهره مند شویم. - هدف از آموزش، درس خواندن و امتحان، تربیت كودكان موفق و آماده سازی آنها برای ساختن فردایی روشن وسالم است. با اِعمال فشار بیش از حد، و انتظارات و توقعات فراتر از سطح توانایی كودك، امكان موفقیت را از فرزندانمان نگیریم. | |||||
| |||||
|
تعارض منازعه اي است ذهني كه از برخورد انگيزه ها، تكانه ها و يا تقاضاها و سائق هاي متضاد به وجود مي آيد. خصوصيات تضاد اخلاقي
1- تعارض وقتي به وجود مي آيد كه فرد از انواع مختلف اصول يا ارزش ها تبعيت نمايد.
2- تعارض وقتي است كه فرد درك هاي متفاوتي از اصول و ارزش ها داشته باشد.
3- تعارض وقتي است كه فرد به بيش از چند ارزش و اصل پايبند بوده و در ضمن مخالف پايبندي و برتري و تقدم يكي از آنهاست.
4- تعارض وقتي به وجود مي آيد كه خود فرد به چيزي كه مي گويد معتقد نباشد.
مكتب اسلام در رابطه با تضاد و تعارض اشاره مي كند كه ( يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لاتفعلون) اگر ما چيزي را بگوئيم كه خودمان به آن معتقد نباشيم و يا عمل ننمائيم در تضاد و تعارض با فطرت خود هستيم و اين به ضرر مؤمن است و شايد از تكامل انسان جلوگيري نمايد و فرد را دچار اضطراب كند.
در روان شناسي شناختي و تئوري هاي مربوطه، تعارض از جايگاه ويژه اي برخوردار است. بنابراين تعارض عبارتست از يك حالت هيجاني منفي كه به علت ناتواني در انتخاب ِ دست كم يكي از دو هدف ناسازگار و سازگار به وجود مي آيد. به سخن ديگر، تعارض زماني پيش مي آيد كه فرد نتواند دست كم از دو راه سازش ناپذير، يكي را انتخاب كند. پس مي توان گفت تعارض زماني به وجود مي آيد كه رفتار جانشيني وجود دارد و استرس به عنوان يك تعارض حل نشده است كه به تبع آن به وجود مي آيد.
طبقه بندي موقعيت هاي تعارض زا
موقعيت هاي تعارض زا به سه صورت تعارض گرايش– گرايش، اجتناب- اجتناب، گرايش– اجتناب، تقسيم بندي مي شود.
الف - تعارض گرايش – گرايش
در اين تعارض فرد بايد دست كم از بين دو راه مساعد و خوشايند يكي را انتخاب كند، بنابراين انتخاب او هرچه باشد، نتيجه دلخواه و مورد آرزو به دست خواهد آمد. بدين ترتيب، آيا فكر مي كنيد كه تعارض گرايش – گرايش ناكام كننده نخواهد بود و بهداشت رواني را به خطر نخواهد انداخت؟ جواب اينست كه اين تعارض نيز تا حدي ناكامي را به دنبال دارد ولي نه به شدت تعارض هاي ديگر. مثال : زماني كه دو نوع كار همزمان به شما پيشنهاد مي گردد و شما هر دو كار را به يك اندازه دوست داريد و در عين حال فقط بايد يكي از آنها را انتخاب كنيد. در اين حالت است كه دچار تعارض گرايش – گرايش مي شويد.
ب- تعارض اجتناب – اجتناب
در اين نوع تعارض فرد دست كم از بين دو موقعيت ناخوشايند يكي را انتخاب مي كند و هر انتخاب او به نتيجه گيري هاي منفي منجر مي گردد. مثال : زن وشوهري كه با داشتن دو بچه مي خواهند از يكديگر جدا شوند.
ج- تعارض گرايش – اجتناب
در اين تعارض فرد مجبور است به چيزي رضايت دهد كه هم پيامدهاي خوشايند و هم پيام هاي ناخوشايند دارد.
مثال : پسر يا دختري كه تصميم مي گيرد با پسرخاله يا دخترخاله خود ازدواج كند، احتمال دارد افراد ديگر فاميل و يا آشنايان را برنجاند. اين تعارض دوسوگرايي بسيار شديد ايجاد مي كند.
پيامدهاي تعارض
وقتي تعارض وجود ندارد، حالت هيجان – تفكر و فيزيولوژي ما در سطح بهنجار و متعادل است. از طرف ديگر تعارض ها حالت هيجاني را آشفته مي کنند، به فعاليت شناختي آسيب مي رسانند و ممكن است تعادل حياتي بدن را مختل نمايند. پس مي توان گفت كه اختلال هاي بالقوه تعارض شامل اختلال هاي هيجاني، شناختي و فيزيولوژيكي است. اختلال هيجاني تعارض به صورت دودلي، اضطراب، زودرنجي، خشم و افسردگي و احساس گناه است.
تعارض علاوه بر اين كه در تهييچ پذيري تأثير دارد اختلال شناختي نيز توليد مي كند. تحت شرايط تعارض زا، الگوي تفكر ِ شخص اغلب آشفته مي شود و كاهش حافظه و … به وجود مي آيد.
«تعارض» كيفيت تصميم گيري شخص را تحت تأثير قرار مي دهد؛ تصميم گيري منطقي و جستجوي فعال اطلاعات و درك بي طرفانه آن را از فرد سلب مي كند.
روش هاي سازگاري با تعارض
1- كنار آمدن
2- توجه به موقعيت هاي تعارض برانگيز و به كارگيري امكانات رفتاري و شناختي براي تغيير دادن.
3- قبول اين كه تعارضات جزء جدا نشدني از زندگي هستند.
4- بررسي كامل موقعيت هاي تعارض زا.
5- قبول اين كه از دو يا چند انتخاب سازگار يا ناسازگار فقط بايد يكي از آنها انتخاب گردد.
6- استفاده از مكانيسم هاي دفاعي از جمله شوخي. شوخي به اين دليل كارساز است كه به شخص اين امكان را مي دهد تا واقعيت ها را به گونه اي جامعه پسندانه بيان كند.
7- راه حل ديگر براي رفع تعارض ها و تضادها همچنانكه قرآن مي فرمايد اينست كه انواع راه هاي جانشين را براي هر چيزي شناسايي كنيم، همه حرف ها را بشنويم و بهترين آن را با توجه به شرايط، موقعيت ها و نيازهاي خودمان انتخاب كنيم تا ضمن جواب دادن به فطرت خود، از درگير شدن در تعارض و تبعات ناشي از آن در امان بمانيم .
قرآن در اين مورد مي فرمايد: ( يستمعون القول فيتبعون احسنه ) مؤمنان كساني هستند كه سخن ها را مي شنوند ولي بهترين آنها را انتخاب مي كنند.
8- از طرف ديگر باز در قرآن مي فرمايد: ( لاتقف ماليس لك به علم ) يعني دنبال چيزي كه شناخت نداري نرو و از آن تبعيت نكن. پس ما بايد در حل تعارضات خود، ضمن افزايش دانش شناختي، از قدم گذاردن در حيطه تعارضاتي كه برايمان روشن نيست خوداري نماييم تا از فرو رفتن در ورطه تعارضات و نتايج آن مصون بمانيم. | |||||

