تبليغاتX
http://noori.blogfa.com - برقراری روابط با دیگران
......از همين رو، در دهه‏های  اخير، توجه زيادی  به مبحث «مهارت در روابط (تعامل) اجتماعی » شده است. اين نكته كه برخی  انسانها تعاملگران ماهرتری  هستند، باعث شده تا پژوهشهای  دقيق و منظّمی  درباره ماهيت و كاركردهای  «تعامل اجتماعی » و عوامل تأثيرگذار بر آن، انجام شود. تحقيقات، نشان می ‏دهد كه عوامل بسياری  در «تعامل اجتماعی  ماهرانه» و «تأثيرگذاری » و «ايجاد محبوبيتْ» نقش دارند ؛ اما نقش عواطف و احساسات در اين ميان  بسيار مهم و چشمگير است.
          باوِرز و همكاران در مطالعات خود (منتشر شده به سال 1985) به اين نتيجه دست يافتند كه عواطف و احساسات چه از لحاظ شكل‏دهی  و تأثير بر برخوردها و چه از لحاظ حفظ و پايان دادن روابط، تأثير قابل توجهی  بر روابط ميان  فردی  دارند. همچنين بروكس و هيث‏ (در پژوهش منتشر شده‏شان به سال 1985) به اهميت و نقش عواطف و احساسات در تعامل ميان  ‏فردی  اشاره نموده‏اند و معتقدند روابط ما با ديگران در صورتی  كارآمد و مفيد است كه بتوانيم عواطف و احساسات خود را از طريق پيامهای  كلامی  (زبانی ) و غيركلامی  با ديگران در ميان بگذاريم. ديويد برنز در تعريف «ارتباط خوب» می ‏گويد: يك ارتباط خوب، از دو ويژگی  برخوردار است: الف : احساسات خود را آشكارا ابراز می ‏كنيد. ب: به طرف مقابل هم امكان می ‏دهيد تا احساسات خود را ابراز كند. بنابراين، ابراز احساسات را می ‏توان به عنوان يك مهارت مهم در تعامل اجتماعی  به حساب آورد.

ابراز احساسات و الگوهای  رفتاری  دوران كودكی

بايد در نظر داشت كه فرهنگهای  مختلف، در مورد شيوه‏های  ابراز احساسات و اينكه نسبت به چه كسانی  و تا چه اندازه بايد احساسات خود را بيان كرد، تفاوتهای  بارزی  دارند. پُل اكمن اصطلاح «قواعد بيانگری » را برای  بيان همرأيی  اجتماعی  درباره اينكه كدام احساسات را در چه زمانی  می ‏توان به طور صحيح نشان داد، به كار می ‏برد. از نظر اِكمن قواعد بيانگری  در اصل، سه نوع هستند:
1 - به حدّاقل رساندن ابراز احساسات: اين يك هنجار ژاپنی  است كه در حضور افراد مافوق، نبايد احساس درماندگی  خود را ظاهر ساخت.
2 - اغراق و مبالغه در ابراز احساسات: يعنی  بزرگنمايی  احساسی  كه در ما وجود دارد.
3 - جايگزين كردن يك احساس به جای  ديگری : اين مورد را می ‏توان در بعضی  فرهنگهای  آسيايی  ملاحظه كرد.

ما اين قواعد بيانگری  را تا حدودی  از طريق دستورالعملهای  صريح و روشن از همان دوران كودكی  از والدين يا ديگر افراد كه بر شكل‏دهی  شخصيت و رفتار ما نقش دارند، ياد می ‏گيريم ؛ بخش عمده آن نيز از طريق الگوبرداری  صورت می ‏پذيرد. كودكان، ياد می ‏گيرند كه همان كاری  را كه ديگران انجام داده‏اند، انجام دهند. وقتی  كه والدين در مقابل رفتارها و اتفاقاتِ روی  داده برای  يك شخص با بی ‏تفاوتی  برخورد می ‏كنند، فرزندان، اصل خُنثی  بودن[1] را فرامی ‏گيرند. اگر زمانی  والدين در غمها و شاديهای  كسی  شريك شده و همان احساسی  را كه او دارد، در مورد پديده‏ای  به دست آورند و در عين درك وضع او تلاش كنند كه به او ياری  رسانند، فرزندان نيز اصل ابراز همدلی[2] را می ‏آموزند.
          بنابراين، سبكهای  تربيتی  در آموزش ابراز احساسات، می ‏توانند اثرگزار باشند. برخی  از سبكها يا مكتبهای  تربيتی ، در بيشتر موارد، خُنثی  بودن را توجيه می ‏كنند و از همدردی ، به شدّت گريزان‏اند. فرهنگهای  غربی  و سبكهای  تربيتی  برگرفته از اين فرهنگها، بر اساس فلسفه حاكم بر اين جوامع (يعنی  فردگرايی )، بيشتر گرايش به خُنثی  بودن دارند. بر عكس، فرهنگهای  عاطفی  شرقی ، بی ‏تفاوتی  را پديده‏ای  كاملاً نامطلوب دانسته و به آموزش و الگودهی  رفتارهای  حاكی  از همدلی  توصيه می ‏كنند.

ابراز احساسات و نظريه ی هوش هيجانی ( عاطفی ) [3]

          تحقيقات تجربی  در زمينه مهارتهای  اجتماعی  به اينجا متوقف نشد ؛ بلكه روانشناسان پس از پی  بردن به اينكه عواطف و احساسات، نقش كليدی ‏ای  در زندگی  اجتماعی  انسان دارند و ابزار درست احساسات، يكی  از مهارتهای  مهم اجتماعی  به حساب می ‏آيد، با نگاه عميق و بنيادی ‏تر به اين موضوع پرداختند.
          گاردنِر، از «هوشِ بين فردی
[4] » نام می ‏برد ؛ اما «هوش هيجانی »، سازه‏ای  بود كه روانشناسانی  چون سالووِی  و جان ماير به عنوان عامل تعيين كننده كسب موفقيت در زندگی  فردی  و اجتماعی  بدان دست يافتند.
هوش هيجانی  از ديدگاه سالووی  شامل پنج حيطه اصلی  از تواناييهای  فردی  می ‏شود كه عبارتند:

1. شناخت عواطف خود

 2. به كار بردن درست عواطف و احساسات

 3. برانگيختن خود

 4. شناخت عواطف ديگران

 5. حفظ ارتباط خود با ديگران
  در اين رويكرد، توانايی  ابراز احساسات و اينكه در موقعيتهای  مختلف، احساسات مناسب از خود نشان دهيم، يكی  از عوامل شناخت «هوش هيجانی » و ملاكهای  بررسی  آن است.
          از آنجا كه «كارآيی » در ابراز احساسات، بسيار تغييرپذير است و شرايط و موقعيتهای  مختلف، سبكهای  متفاوتی  از ابراز احساسات را می ‏طلبد، بايد خزانه رفتارهای  ارتباطی  ما بسيار غنی  باشد. برای  مثال، مهارتهای  مختلفِ لازم، جهت ابراز احساسات را در موقعيتهای  زير، در نظر بگيريد:
برای  آرام كردن يکی از اعضای خانواده ی خود بايد بتوانيم او را آرام و برای  او دلسوزی  كنيم. برای  اينكه از دوست افسرده خود حمايت كنيم، بايد روحيه اعتماد به نفس را در او تقويت كنيم و به او نشان دهيم كه نگرانش هستيم. برای  اينكه با ديگران دوست شويم، بايد بدانيم كه چطور و در چه موقعی  مسائل خصوصی  خود را برای  آنها فاش و چطور با آنها همدردی  كنيم. گاهی  اوقات بايد ديگری  را سر عقل بياوريم و گوشمالی  بدهيم و گاه نيز بايد با او كنار بياييم و به كمك يكديگر، راه حلّ مشتركی  بيابيم.
          پس با توجه به اينكه مهارت در ابراز احساسات، مجموعه شخصی  از مهارتها را شامل نمی ‏شود، ناگزيريم كه مهارتهای  متنوّعی  داشته باشيم. علاوه بر اين، صِرف توانايی  ابراز احساسات به شيوه‏های  مختلف، از ما يك انسان ماهر و موفق نمی ‏سازد، مگر آنكه بدانيم در هر لحظه و نسبت به هر شخص، ابراز كدام نوع احساسات و تا چه اندازه مناسب است. برای  مثال، تا وقتی  ندانيم چه موقع و تا چه اندازه احساس همدردی  مناسب است و چه موقعی  جسارت و انتقاد، دانستن راه و رسم همدردی  يا جسارت و انتقاد، فايده‏ای  ندارد.

چه احساساتی  را نسبت به ديگران ابراز كنيم؟

          در يك نگاه كلّی ، احساسات را می ‏توان به احساسات مثبت و منفی  طبقه‏بندی  نمود: بدبينی ، حسادت، نگرانی  و نااميدی  و... جزو احساسات منفی  به حساب می ‏آيند. اين نوع احساسات، نه‏تنها شايسته ابراز نيستند، بلكه وجود هميشگی  آنها در فرد، نشانه اختلال روانی  است. تحقيقاتْ نشان داده است كه روابط ناسالم در          خانواده و جامعه معمولاً بر اثر وجود و ابراز اين گونه احساسات به وجود می ‏آيد.
          احساساتی  مانند همدردی ، همدلی ، حرمت خود، رضايت از رابطه با ديگران و... جزو احساسات مثبت به حساب می ‏آيند. وجود اين نوع احساسات در افراد، نشانه سلامت روانی  آنها بوده اگر به شيوه مناسب و مطلوبی  ابراز شوند، باعث بهبود روابط، پايداری  دوستيها، استحكام خانواده و رضايت از زندگی  خواهند شد. احساساتی  نيز وجود دارند كه با توجه به موقعيتهای  مختلف، می ‏توانند سالم يا ناسالم باشند. خشم و اندوه، نمونه‏هايی  از اين دسته‏اند. خشم اگر به منظور دفاع از خود و گرفتن حقّی  باشد، بايد نشان داده شود. اندوه سالم، همان افسردگی  بالينی  نيست. وقتی  يكی  از عزيزان شما می ‏ميرد، كاملاً سالم و بجاست كه اندوهگين شويد و اندوهتان را با دوستان و نزديكانتان در ميان بگذاريد. اندوه شما نشانگر مهر و محبتی  است كه به آن فرد داشته‏ايد.
          نکته ی مهم اين که احساسات مثبت را بايد ابراز كنيم، اما از نشان دادن احساسات منفی  و احساساتی  كه تفسير مثبت برای  آنها وجود ندارد، بايد پرهيز نموده، در صدد اصلاح و جايگزينی  آنها برآييم.

تا چه اندازه احساسات خود را ابراز كنيم؟

          برای  ابراز احساسات نسبت به ديگران، به طور كلی  نمی ‏توان حد و مرز مشخّصی  را تعيين كرد ؛ زيرا احساسات، گستره وسيعی  را در برمی ‏گيرند و از سوی  ديگر، افراد و موقعيتهايی  كه ما نسبت به آنها احساسات از خودْ نشان می ‏دهيم، يكسان و در يك رديف نيستند.
          توجه به اين نكته مهم است كه اگرچه روح و محتوای  فرهنگ دينی  ما بر پايه ارتباط، صميميت، ابراز محبت و عاطفه استوار است، اما اين، هرگز به معنای  آن نيست كه احساسات خود را نسبت به همگان و به صورت عميق و گسترده، ابراز كنيم. رابطه‏ای  كه با همسرمان يا پدر و مادر و يا ديگر دوستان نزديكمان داريم، كاملاً متفاوت از رابطه ما با سايرين است. از اين‏رو نمی ‏توانيم با افرادی  كه تازه با آنها آشنا شده‏ايم، همان احساساتی  را از خود ابراز كنيم كه نسبت به دوستان نزديكمان داريم.
اگر به برادر يا خواهر يا يكی از دوستان بسيار نزديكمان بگوييم: «دوستت دارم» و حتی  مسائل ريز و جزئی  زندگی  خود را با آن ها  در ميان بگذاريم، شايد مشكل چندانی  ايجاد نكند ؛ بلكه چه بسا لازم و ضروری  است. اما نمی ‏توانيم، به هر فرد غريبه‏ای  كه برمی ‏خوريم، احساسات خود را اين‏گونه ابراز كنيم. بلكه ترجيح می ‏دهيم به برخوردها و تعارفات رسمی  اكتفا نموده، از ابراز هرگونه احساس ديگری  خودداری  كنيم.

شيوه‏های  ابراز احساسات

          در يك برخورد دو نفره معمولی ، يك سوم مفاهيم اجتماعی  (اطلاعات، معانی  و احساسات) از طريق مؤلّفه‏های  كلامی  و دو سوم ما بقی  از راههای  غيركلامی  (مانند: حركات، وضعيت بدن، نحوه نگاه، حالات چهره و...) منتقل می ‏شوند که در اين قسمت به توضيح مختصر هر کدام می پردازيم.
حركات: ما در جريان يك ديدار ( ارتباط رو در رو )، حركت می ‏كنيم. يكی  از كاركردهای  اصلی  حركات، ابراز حالات عاطفی  و احساسات فرد نسبت به ديگران است.
ژستها: ژستها در فرهنگهای  مختلف، هر كدام نشان دهنده احساس ويژه‏ای  هستند، مثلاً در فرهنگ ما:
- نشان دادن مشتهای  گره كرده = عصبانيت‏
- بالا انداختن شانه = بی ‏اطلاعی ‏
- ضرب گرفتن روی  ميز = اضطراب‏
وضعيت بدن: در ارتباطات ميان فردی ، كسی  كه نشسته و به جلو خم شده است، در مقايسه با فردی  كه خود را عقب می ‏كشد، نگرش مثبت‏تری  به موضوع بحث دارد. در حالت ايستاده نيز وقتی  افرادْ رو در روی  يكديگر می ‏ايستند، نسبت به موضوع بحث، نگرش مثبت‏تری  دارند تا وقتی  كه روی  خود را به طرف ديگری  برمی ‏گردانند.
سرتكان دادن: ما به دو شيوه می ‏توانيم برای  ابراز علاقه و اشتياق نسبت به حرفهای  فردی  كه با ما صحبت می ‏كند، از سر تكان دادن استفاده كنيم. با كج كردن سر، علاقه‏مندی  خود را نسبت به حرفهای  طرف مقابل ابراز می ‏كنيم و با تكان دادن سر، تمايلمان را به ادامه صحبت، نشان می ‏دهيم.
نگاه: نگاه، كاركردهای  مختلفی  در رفتار انسان دارد. از همين‏رو، افراد به نحوه نگاه ديگران، بسيار حسّاس‏اند. در بسياری  از صحبتهای  روزمرّه، گفته می ‏شود: «اين طوری  به من نگاه نكن»، «او به من چشم دوخته»، «با نگاه خود، مرا آب كرد» و...

كاركردهای  ارتباطی  نگاه:

          ارتباط چشمی  نشانگر شدّت هيجانات ما درباره ديگران است. ظاهراً ما به كسانی  كه علاقه بيشتری  داريم، نگاههای  طولانی ‏تر و بيشتری  می ‏كنيم. خيره خيره نگاه كردن، نشانه خصومت نيز می ‏تواند باشد ؛ اما به راحتی  می ‏توان بين اين دو نحوه نگاه، فرق گذاشت. نگاه طولانی  اگر با لبخند همراه باشد، نشانه عواطف و هيجانات «دوستانه» و همچنان اگر با خشم همراه باشد، بيانگر احساسات «خصمانه» است.
          تحقيقات، نشان می ‏دهد كه وقتی  افراد به طور مكرر به هم‏صحبتِ خود نگاه می ‏كنند، بيش از وقتی  كه به ندرت به آنها نگاه می ‏كنند، در نزد آنها محبوبيت دارند. نكته ديگر اينكه اگر به طور همزمان از تقويت كننده‏های  كلامی  (مانند تأييد و تحسين) و نيز نگاه استفاده كنيم، بهتر می ‏توانيم با ديگران ارتباط برقرار نموده، آنان را وادار كنيم تا نگرشها و احساسات خويش را ابراز كنند. اين روشها ممكن است بدون آنكه توجه اختياری  به آنها داشته باشيم، بيان كننده حالات و احساسات ما باشند ؛ اما برخی  مهارتهای  ديگر نيز وجود دارند كه به صورت ارادی  نشانگر حالات ما هستند.

راهبردهای  رابطه با ديگران

الف . خود افشايی ( خود آشکار سازی )[5]

          خود افشايی ، فرايندی  است كه از طريق آن، اطلاعاتی  را راجع به خود در اختيار ديگران قرار می ‏دهيم. نخستين كسی  كه بر اهميت افشای  خود به عنوان يك راهبرد در روابط با ديگران تأكيد كرد، سيدنی  جِرارْد بود. او نشان داد كه ما می ‏توانيم از افشای  خود برای  تشويق ديگران به مطرح كردن اطلاعات مخصوص خودشان استفاده كنيم. امروزه خودافشايی  به عنوان يك مهارت مهم در مشاوره به كار می ‏رود و در ديگر تعاملات اجتماعی  نيز می ‏تواند بسيار مفيد و راهگشا باشد.
          خودافشاييها می ‏توانند درباره حقايق يا درباره احساسات باشند. وقتی  دو نفر برای  اولين بار يكديگر را می ‏بينند، بيشتر احتمال دارد به افشای  حقايق (نام، شغل، محل اقامت و...) بپردازند و احتمال انجام شدن اِفشاهای  احساسی  (من به شما علاقه دارم، من از موسيقی  بيزارم و...) توسط آنها كم است. اما گاه ديده می ‏شود كه برخی  افراد، آنچنان سرد و بی ‏عاطفه هستند كه در برخورد با ديگران از ابراز هرگونه احساسی  خودداری  نموده، خود را پشت ديوارهای  بی ‏اعتمادی  مخفی  می ‏دارند.
          بر عکس گروه اول، عده‏ای  هم وجود دارند كه به محض رو به رو شدن با ديگران و در همان ابتدا، به افشاهای  عميق و بيان ديدگاهها و احساسات خود پرداخته، حتی  خصوصی ‏ترين مسائل خود را با ديگران در ميان می ‏گذارند. افرادی  كه در «خود افشايی » افراط و تفريط می ‏كنند، در برقراری  رابطه با ديگران و حفظ آن، دچار مشكل می ‏شوند. بنابراين، گرچه خودافشايی  يك مهارت مهم در تعامل با ديگران محسوب می ‏شود، اما نبايد در آغاز برخوردها به ابراز احساسات عميق خود پرداخت.

ب . باز بودن [6]

          باز بودن، يك مفهوم دوجانبه  است. وقتی  يك فرد را «باز» می ‏ناميم كه هم در بيان و ابراز احساسات خود از صراحت و بی ‏پردگی برخوردار باشد و هم نسبت به اظهارنظر و احساساتی  كه ديگران از خود نشان می ‏دهند، بی تفاوت نباشد و حالت‏پذيرندگی  داشته باشد. هرچه حالت صراحت و پذيرندگی  شخص بيشتر باشد، آمادگی  او برای  تغيير و رشد به‏سوی  مراحل بالاترِ كمال و ايجاد روابط صميمی  و دوستانه با ديگران بيشتر می ‏گردد، و به عكس، هرچه پافشاری  فرد بر روی  نگرشها و ديدگاههای  شخصی  بيشتر باشد، تغيير و رشد وی  دشوارتر و روابط وی  با ديگران، ناپايدارتر خواهد بود.

ج . تصديق و تأييد[7]

          تصديق و تأييد، يكی  از روشهای  ابراز علاقه و اعلام موافقت با اعمال و گفتار طرف مقابل است. وقتی  به گفته ی  فرد ديگری  گوش می ‏دهيم، می ‏توانيم با كلماتی  چون «خُب»، «بله»، «درسته»، «خيلی  خوب»، «می ‏فهمم»، «همين‏طور»، «آها» و... احساس علاقه خود را به گفته‏های  وی  ابراز نماييم.

د . تحسين و حمايت[8]

          تحسين، واكنشی فراتر از تصديق يا تأييد ساده و در واقع، نوعی  اعلام توافق با گفتار و رفتار طرف مقابل است. برخی  كلماتی  كه تحسين و حمايت فرد را از ديگران نشان می ‏دهند، عبارت‏اند از: «خوبه»، «عاليه»، «آفرين»، «چه جالب»، «ادامه بده» و... تأييد و تحسين، تنها از طريق كلامی  صورت نمی ‏گيرد ؛ بلكه لبخندهای  گرم، سر تكان دادنهای  مشتاقانه و ارتباط چشمی ، از بهترين روشهای  ابراز تأييد و تحسين به حساب می ‏آيند.
گُلدمن در تحقيقات خود (منتشر شده به سال 1980) نشان داد كه وقتی  تشويق كلامی  را با ارتباط چشمی  همراه می ‏كنيم، بيشتر نشانگر علاقه ما به ديگران است ؛ اما اين را هم بايد بگوييم كه گاهی  استفاده بيش از حد از نگاه يا نگاه خيره، حمل بر تهديد می ‏شود و ديگران را ناراحت می ‏كند.

ه . انعكاس احساس [9]
          منظور از انعكاس يا باز گرداندن احساسات، اين است كه درباره ماهيت گفته‏های  فردی  كه با ما صحبت و درد دل می ‏كند، بازخورد بدهيم (عكس‏العمل مناسبی  نشان بدهيم). يكی  از عوامل مؤثر در استفاده موفق از اين مهارت، تشخيص دقيق احساسات طرف مقابل و برجسته كردن آنهاست. ما با بازگردانی  احساسات، به گوينده القا می ‏كنيم كه حرفهای  او را فهميده‏ايم و برای  او احترام و ارزش قايليم. انعكاس احساس، رابطه ما را با ديگران تسهيل می ‏كند و با آنان همدل‏تر می ‏شويم.

و . گوش دادن فعال [10]

در تعاملات ميان  فردی ، گوش دادن، اهميت زيادی  دارد. ما برای  ابراز احساس همدلی  و درك و احترام ديگران بايد به گفته‏های  آنان توجه كنيم. اغلبِ ما آن‏چنان درگير افكار و احساسات خود هستيم كه واقعاً به چيزهايی  كه ديگران و حتی  دوستان نزديك ما می ‏گويند، گوش نمی ‏دهيم. بسياری  از اختلافات موجود در خانواده‏ها، بين همسران، والدين با فرزندان و... ناشی  از همين بی ‏اعتنايی  و گوش ندادن به گفته‏ها و نظرات همديگر است. ما بيشتر علاقه داريم كه در مورد خودمان بگوييم تا به گفته‏های  ديگران گوش دهيم.

 

 

نكات كاربردی  و توصيه هايی در مورد روابط با ديگران

1 . در بيان احساسات خود نسبت به ديگران صريح باشيد ؛ يعنی  احساس خود را مستقيم و بدون واسطه در يك يا دو جمله ساده و قابل فهم بيان كنيد.
2 . از دليل خود برای  ابراز احساستان آگاه باشيد: هدف شما در اين موقعيت چيست؟ آيا می ‏خواهيد نكوهش كنيد و احساس نارضايتی  خود را اعلام كنيد، يا می ‏خواهيد باز خورد (عكس‏العمل) مناسب ارائه دهيد؟
3 . در بيان و توصيف احساستان از ضمير «من» استفاده كنيد («من ناراحتم» به جای  «تو مرا ناراحت كردی »).
4 . احساس خود را نسبت به رفتار ديگران بيان كنيد نه نسبت به خود آنها («وقتی  شما اين كار را انجام می ‏دهيد، من خشمگين می ‏شوم» به جای  جمله: «شما مرا خشمگين می ‏كنيد»).
5 . وضعيت و حالات خود را با آنچه می ‏گوييد، هماهنگ كنيد. اگر احساس خشم خود را با لبخند بيان كنيد، طرف مقابل هم آن را جدّی  نخواهد گرفت.
6 . در ضمنِ آنكه احساسات خود را نسبت به ديگران ابراز می ‏كنيد، حق ديگران را نيز برای  داشتن احساسات و عقايد و ابراز آنها محترم بداريد.

 

منابع

1. شناخت و عاطفه جنبه‏های  بالينی  و اجتماعی ، حبيب‏اللَّه قاسم‏زاده، فرهنگان، چاپ اول، 1379.
2.  هوش عاطفی در زندگی روزمره. ماير و همکاران . ترجمه ی اصغر نوری و حبيب الله نصيری . نشر نوشته. چاپ دوم ( 1385).
3. از حال خوب به حال بد، ديويد بُرْنز، ترجمه: مهدی  قرچه‏داغی ، تهران: آرين‏كار، چاپ سوم، 1371.
4. هوش هيجانی ، دانيل گُلمن، ترجمه: نسرين پارسا، تهران: رشد، چاپ اول، 1380.
5. ده قدم تا نشاط، ديويد بُرْنز، ترجمه: مهدی  قراچه‏داغی ، نشر پيكان، 1381.
6. تجربه ارتباطات در روابط انسانی ، لايل ساسمن، ترجمه: حبيب‏اللَّه دعانی ، انتشارات دانشگاه فردوسی  مشهد، 1376،
7. مفاهيم بنيادی  و مباحث تخصصی  در مشاوره، ديويد گلدارد، ترجمه: دكتر سيمين حسينيان، كمال تربيت، 1378،



1- Neutrality

[2] - Empathy

[3] - Emotional Intelligence

[4] - Interpersonal Intelligence

[5] - Self- disclosure

[6] - Openness

[7] - Admission

[8] - Applause

[9] - Reflection of feeling

[10] -  Dynamic Listening

+ نوشته شده توسط asghar noori در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 17:13 |