باوِرز و همكاران در مطالعات خود (منتشر شده به سال 1985) به اين نتيجه دست يافتند كه عواطف و احساسات چه از لحاظ شكلدهی و تأثير بر برخوردها و چه از لحاظ حفظ و پايان دادن روابط، تأثير قابل توجهی بر روابط ميان فردی دارند. همچنين بروكس و هيث (در پژوهش منتشر شدهشان به سال 1985) به اهميت و نقش عواطف و احساسات در تعامل ميان فردی اشاره نمودهاند و معتقدند روابط ما با ديگران در صورتی كارآمد و مفيد است كه بتوانيم عواطف و احساسات خود را از طريق پيامهای كلامی (زبانی ) و غيركلامی با ديگران در ميان بگذاريم. ديويد برنز در تعريف «ارتباط خوب» می گويد: يك ارتباط خوب، از دو ويژگی برخوردار است: الف : احساسات خود را آشكارا ابراز می كنيد. ب: به طرف مقابل هم امكان می دهيد تا احساسات خود را ابراز كند. بنابراين، ابراز احساسات را می توان به عنوان يك مهارت مهم در تعامل اجتماعی به حساب آورد.
ابراز احساسات و الگوهای رفتاری دوران كودكی
بايد در نظر داشت كه فرهنگهای مختلف، در مورد شيوههای ابراز احساسات و اينكه نسبت به چه كسانی و تا چه اندازه بايد احساسات خود را بيان كرد، تفاوتهای بارزی دارند. پُل اكمن اصطلاح «قواعد بيانگری » را برای بيان همرأيی اجتماعی درباره اينكه كدام احساسات را در چه زمانی می توان به طور صحيح نشان داد، به كار می برد. از نظر اِكمن قواعد بيانگری در اصل، سه نوع هستند:
1 - به حدّاقل رساندن ابراز احساسات: اين يك هنجار ژاپنی است كه در حضور افراد مافوق، نبايد احساس درماندگی خود را ظاهر ساخت.
2 - اغراق و مبالغه در ابراز احساسات: يعنی بزرگنمايی احساسی كه در ما وجود دارد.
3 - جايگزين كردن يك احساس به جای ديگری : اين مورد را می توان در بعضی فرهنگهای آسيايی ملاحظه كرد.
ما اين قواعد بيانگری را تا حدودی از طريق دستورالعملهای صريح و روشن از همان دوران كودكی از والدين يا ديگر افراد كه بر شكلدهی شخصيت و رفتار ما نقش دارند، ياد می گيريم ؛ بخش عمده آن نيز از طريق الگوبرداری صورت می پذيرد. كودكان، ياد می گيرند كه همان كاری را كه ديگران انجام دادهاند، انجام دهند. وقتی كه والدين در مقابل رفتارها و اتفاقاتِ روی داده برای يك شخص با بی تفاوتی برخورد می كنند، فرزندان، اصل خُنثی بودن[1] را فرامی گيرند. اگر زمانی والدين در غمها و شاديهای كسی شريك شده و همان احساسی را كه او دارد، در مورد پديدهای به دست آورند و در عين درك وضع او تلاش كنند كه به او ياری رسانند، فرزندان نيز اصل ابراز همدلی[2] را می آموزند.
بنابراين، سبكهای تربيتی در آموزش ابراز احساسات، می توانند اثرگزار باشند. برخی از سبكها يا مكتبهای تربيتی ، در بيشتر موارد، خُنثی بودن را توجيه می كنند و از همدردی ، به شدّت گريزاناند. فرهنگهای غربی و سبكهای تربيتی برگرفته از اين فرهنگها، بر اساس فلسفه حاكم بر اين جوامع (يعنی فردگرايی )، بيشتر گرايش به خُنثی بودن دارند. بر عكس، فرهنگهای عاطفی شرقی ، بی تفاوتی را پديدهای كاملاً نامطلوب دانسته و به آموزش و الگودهی رفتارهای حاكی از همدلی توصيه می كنند.
ابراز احساسات و نظريه ی هوش هيجانی ( عاطفی ) [3]
تحقيقات تجربی در زمينه مهارتهای اجتماعی به اينجا متوقف نشد ؛ بلكه روانشناسان پس از پی بردن به اينكه عواطف و احساسات، نقش كليدی ای در زندگی اجتماعی انسان دارند و ابزار درست احساسات، يكی از مهارتهای مهم اجتماعی به حساب می آيد، با نگاه عميق و بنيادی تر به اين موضوع پرداختند.
گاردنِر، از «هوشِ بين فردی[4] » نام می برد ؛ اما «هوش هيجانی »، سازهای بود كه روانشناسانی چون سالووِی و جان ماير به عنوان عامل تعيين كننده كسب موفقيت در زندگی فردی و اجتماعی بدان دست يافتند.
هوش هيجانی از ديدگاه سالووی شامل پنج حيطه اصلی از تواناييهای فردی می شود كه عبارتند:
1. شناخت عواطف خود
2. به كار بردن درست عواطف و احساسات
3. برانگيختن خود
4. شناخت عواطف ديگران
5. حفظ ارتباط خود با ديگران
در اين رويكرد، توانايی ابراز احساسات و اينكه در موقعيتهای مختلف، احساسات مناسب از خود نشان دهيم، يكی از عوامل شناخت «هوش هيجانی » و ملاكهای بررسی آن است.
از آنجا كه «كارآيی » در ابراز احساسات، بسيار تغييرپذير است و شرايط و موقعيتهای مختلف، سبكهای متفاوتی از ابراز احساسات را می طلبد، بايد خزانه رفتارهای ارتباطی ما بسيار غنی باشد. برای مثال، مهارتهای مختلفِ لازم، جهت ابراز احساسات را در موقعيتهای زير، در نظر بگيريد:
برای آرام كردن يکی از اعضای خانواده ی خود بايد بتوانيم او را آرام و برای او دلسوزی كنيم. برای اينكه از دوست افسرده خود حمايت كنيم، بايد روحيه اعتماد به نفس را در او تقويت كنيم و به او نشان دهيم كه نگرانش هستيم. برای اينكه با ديگران دوست شويم، بايد بدانيم كه چطور و در چه موقعی مسائل خصوصی خود را برای آنها فاش و چطور با آنها همدردی كنيم. گاهی اوقات بايد ديگری را سر عقل بياوريم و گوشمالی بدهيم و گاه نيز بايد با او كنار بياييم و به كمك يكديگر، راه حلّ مشتركی بيابيم.
پس با توجه به اينكه مهارت در ابراز احساسات، مجموعه شخصی از مهارتها را شامل نمی شود، ناگزيريم كه مهارتهای متنوّعی داشته باشيم. علاوه بر اين، صِرف توانايی ابراز احساسات به شيوههای مختلف، از ما يك انسان ماهر و موفق نمی سازد، مگر آنكه بدانيم در هر لحظه و نسبت به هر شخص، ابراز كدام نوع احساسات و تا چه اندازه مناسب است. برای مثال، تا وقتی ندانيم چه موقع و تا چه اندازه احساس همدردی مناسب است و چه موقعی جسارت و انتقاد، دانستن راه و رسم همدردی يا جسارت و انتقاد، فايدهای ندارد.
چه احساساتی را نسبت به ديگران ابراز كنيم؟
در يك نگاه كلّی ، احساسات را می توان به احساسات مثبت و منفی طبقهبندی نمود: بدبينی ، حسادت، نگرانی و نااميدی و... جزو احساسات منفی به حساب می آيند. اين نوع احساسات، نهتنها شايسته ابراز نيستند، بلكه وجود هميشگی آنها در فرد، نشانه اختلال روانی است. تحقيقاتْ نشان داده است كه روابط ناسالم در خانواده و جامعه معمولاً بر اثر وجود و ابراز اين گونه احساسات به وجود می آيد.
احساساتی مانند همدردی ، همدلی ، حرمت خود، رضايت از رابطه با ديگران و... جزو احساسات مثبت به حساب می آيند. وجود اين نوع احساسات در افراد، نشانه سلامت روانی آنها بوده اگر به شيوه مناسب و مطلوبی ابراز شوند، باعث بهبود روابط، پايداری دوستيها، استحكام خانواده و رضايت از زندگی خواهند شد. احساساتی نيز وجود دارند كه با توجه به موقعيتهای مختلف، می توانند سالم يا ناسالم باشند. خشم و اندوه، نمونههايی از اين دستهاند. خشم اگر به منظور دفاع از خود و گرفتن حقّی باشد، بايد نشان داده شود. اندوه سالم، همان افسردگی بالينی نيست. وقتی يكی از عزيزان شما می ميرد، كاملاً سالم و بجاست كه اندوهگين شويد و اندوهتان را با دوستان و نزديكانتان در ميان بگذاريد. اندوه شما نشانگر مهر و محبتی است كه به آن فرد داشتهايد.
نکته ی مهم اين که احساسات مثبت را بايد ابراز كنيم، اما از نشان دادن احساسات منفی و احساساتی كه تفسير مثبت برای آنها وجود ندارد، بايد پرهيز نموده، در صدد اصلاح و جايگزينی آنها برآييم.
تا چه اندازه احساسات خود را ابراز كنيم؟
برای ابراز احساسات نسبت به ديگران، به طور كلی نمی توان حد و مرز مشخّصی را تعيين كرد ؛ زيرا احساسات، گستره وسيعی را در برمی گيرند و از سوی ديگر، افراد و موقعيتهايی كه ما نسبت به آنها احساسات از خودْ نشان می دهيم، يكسان و در يك رديف نيستند.
توجه به اين نكته مهم است كه اگرچه روح و محتوای فرهنگ دينی ما بر پايه ارتباط، صميميت، ابراز محبت و عاطفه استوار است، اما اين، هرگز به معنای آن نيست كه احساسات خود را نسبت به همگان و به صورت عميق و گسترده، ابراز كنيم. رابطهای كه با همسرمان يا پدر و مادر و يا ديگر دوستان نزديكمان داريم، كاملاً متفاوت از رابطه ما با سايرين است. از اينرو نمی توانيم با افرادی كه تازه با آنها آشنا شدهايم، همان احساساتی را از خود ابراز كنيم كه نسبت به دوستان نزديكمان داريم.
اگر به برادر يا خواهر يا يكی از دوستان بسيار نزديكمان بگوييم: «دوستت دارم» و حتی مسائل ريز و جزئی زندگی خود را با آن ها در ميان بگذاريم، شايد مشكل چندانی ايجاد نكند ؛ بلكه چه بسا لازم و ضروری است. اما نمی توانيم، به هر فرد غريبهای كه برمی خوريم، احساسات خود را اينگونه ابراز كنيم. بلكه ترجيح می دهيم به برخوردها و تعارفات رسمی اكتفا نموده، از ابراز هرگونه احساس ديگری خودداری كنيم.
شيوههای ابراز احساسات
در يك برخورد دو نفره معمولی ، يك سوم مفاهيم اجتماعی (اطلاعات، معانی و احساسات) از طريق مؤلّفههای كلامی و دو سوم ما بقی از راههای غيركلامی (مانند: حركات، وضعيت بدن، نحوه نگاه، حالات چهره و...) منتقل می شوند که در اين قسمت به توضيح مختصر هر کدام می پردازيم.
حركات: ما در جريان يك ديدار ( ارتباط رو در رو )، حركت می كنيم. يكی از كاركردهای اصلی حركات، ابراز حالات عاطفی و احساسات فرد نسبت به ديگران است.
ژستها: ژستها در فرهنگهای مختلف، هر كدام نشان دهنده احساس ويژهای هستند، مثلاً در فرهنگ ما:
- نشان دادن مشتهای گره كرده = عصبانيت
- بالا انداختن شانه = بی اطلاعی
- ضرب گرفتن روی ميز = اضطراب
وضعيت بدن: در ارتباطات ميان فردی ، كسی كه نشسته و به جلو خم شده است، در مقايسه با فردی كه خود را عقب می كشد، نگرش مثبتتری به موضوع بحث دارد. در حالت ايستاده نيز وقتی افرادْ رو در روی يكديگر می ايستند، نسبت به موضوع بحث، نگرش مثبتتری دارند تا وقتی كه روی خود را به طرف ديگری برمی گردانند.
سرتكان دادن: ما به دو شيوه می توانيم برای ابراز علاقه و اشتياق نسبت به حرفهای فردی كه با ما صحبت می كند، از سر تكان دادن استفاده كنيم. با كج كردن سر، علاقهمندی خود را نسبت به حرفهای طرف مقابل ابراز می كنيم و با تكان دادن سر، تمايلمان را به ادامه صحبت، نشان می دهيم.
نگاه: نگاه، كاركردهای مختلفی در رفتار انسان دارد. از همينرو، افراد به نحوه نگاه ديگران، بسيار حسّاساند. در بسياری از صحبتهای روزمرّه، گفته می شود: «اين طوری به من نگاه نكن»، «او به من چشم دوخته»، «با نگاه خود، مرا آب كرد» و...
كاركردهای ارتباطی نگاه:
ارتباط چشمی نشانگر شدّت هيجانات ما درباره ديگران است. ظاهراً ما به كسانی كه علاقه بيشتری داريم، نگاههای طولانی تر و بيشتری می كنيم. خيره خيره نگاه كردن، نشانه خصومت نيز می تواند باشد ؛ اما به راحتی می توان بين اين دو نحوه نگاه، فرق گذاشت. نگاه طولانی اگر با لبخند همراه باشد، نشانه عواطف و هيجانات «دوستانه» و همچنان اگر با خشم همراه باشد، بيانگر احساسات «خصمانه» است.
تحقيقات، نشان می دهد كه وقتی افراد به طور مكرر به همصحبتِ خود نگاه می كنند، بيش از وقتی كه به ندرت به آنها نگاه می كنند، در نزد آنها محبوبيت دارند. نكته ديگر اينكه اگر به طور همزمان از تقويت كنندههای كلامی (مانند تأييد و تحسين) و نيز نگاه استفاده كنيم، بهتر می توانيم با ديگران ارتباط برقرار نموده، آنان را وادار كنيم تا نگرشها و احساسات خويش را ابراز كنند. اين روشها ممكن است بدون آنكه توجه اختياری به آنها داشته باشيم، بيان كننده حالات و احساسات ما باشند ؛ اما برخی مهارتهای ديگر نيز وجود دارند كه به صورت ارادی نشانگر حالات ما هستند.
راهبردهای رابطه با ديگران
الف . خود افشايی ( خود آشکار سازی )[5]
خود افشايی ، فرايندی است كه از طريق آن، اطلاعاتی را راجع به خود در اختيار ديگران قرار می دهيم. نخستين كسی كه بر اهميت افشای خود به عنوان يك راهبرد در روابط با ديگران تأكيد كرد، سيدنی جِرارْد بود. او نشان داد كه ما می توانيم از افشای خود برای تشويق ديگران به مطرح كردن اطلاعات مخصوص خودشان استفاده كنيم. امروزه خودافشايی به عنوان يك مهارت مهم در مشاوره به كار می رود و در ديگر تعاملات اجتماعی نيز می تواند بسيار مفيد و راهگشا باشد.
خودافشاييها می توانند درباره حقايق يا درباره احساسات باشند. وقتی دو نفر برای اولين بار يكديگر را می بينند، بيشتر احتمال دارد به افشای حقايق (نام، شغل، محل اقامت و...) بپردازند و احتمال انجام شدن اِفشاهای احساسی (من به شما علاقه دارم، من از موسيقی بيزارم و...) توسط آنها كم است. اما گاه ديده می شود كه برخی افراد، آنچنان سرد و بی عاطفه هستند كه در برخورد با ديگران از ابراز هرگونه احساسی خودداری نموده، خود را پشت ديوارهای بی اعتمادی مخفی می دارند.
بر عکس گروه اول، عدهای هم وجود دارند كه به محض رو به رو شدن با ديگران و در همان ابتدا، به افشاهای عميق و بيان ديدگاهها و احساسات خود پرداخته، حتی خصوصی ترين مسائل خود را با ديگران در ميان می گذارند. افرادی كه در «خود افشايی » افراط و تفريط می كنند، در برقراری رابطه با ديگران و حفظ آن، دچار مشكل می شوند. بنابراين، گرچه خودافشايی يك مهارت مهم در تعامل با ديگران محسوب می شود، اما نبايد در آغاز برخوردها به ابراز احساسات عميق خود پرداخت.
ب . باز بودن [6]
باز بودن، يك مفهوم دوجانبه است. وقتی يك فرد را «باز» می ناميم كه هم در بيان و ابراز احساسات خود از صراحت و بی پردگی برخوردار باشد و هم نسبت به اظهارنظر و احساساتی كه ديگران از خود نشان می دهند، بی تفاوت نباشد و حالتپذيرندگی داشته باشد. هرچه حالت صراحت و پذيرندگی شخص بيشتر باشد، آمادگی او برای تغيير و رشد بهسوی مراحل بالاترِ كمال و ايجاد روابط صميمی و دوستانه با ديگران بيشتر می گردد، و به عكس، هرچه پافشاری فرد بر روی نگرشها و ديدگاههای شخصی بيشتر باشد، تغيير و رشد وی دشوارتر و روابط وی با ديگران، ناپايدارتر خواهد بود.
ج . تصديق و تأييد[7]
تصديق و تأييد، يكی از روشهای ابراز علاقه و اعلام موافقت با اعمال و گفتار طرف مقابل است. وقتی به گفته ی فرد ديگری گوش می دهيم، می توانيم با كلماتی چون «خُب»، «بله»، «درسته»، «خيلی خوب»، «می فهمم»، «همينطور»، «آها» و... احساس علاقه خود را به گفتههای وی ابراز نماييم.
د . تحسين و حمايت[8]
تحسين، واكنشی فراتر از تصديق يا تأييد ساده و در واقع، نوعی اعلام توافق با گفتار و رفتار طرف مقابل است. برخی كلماتی كه تحسين و حمايت فرد را از ديگران نشان می دهند، عبارتاند از: «خوبه»، «عاليه»، «آفرين»، «چه جالب»، «ادامه بده» و... تأييد و تحسين، تنها از طريق كلامی صورت نمی گيرد ؛ بلكه لبخندهای گرم، سر تكان دادنهای مشتاقانه و ارتباط چشمی ، از بهترين روشهای ابراز تأييد و تحسين به حساب می آيند.
گُلدمن در تحقيقات خود (منتشر شده به سال 1980) نشان داد كه وقتی تشويق كلامی را با ارتباط چشمی همراه می كنيم، بيشتر نشانگر علاقه ما به ديگران است ؛ اما اين را هم بايد بگوييم كه گاهی استفاده بيش از حد از نگاه يا نگاه خيره، حمل بر تهديد می شود و ديگران را ناراحت می كند.
ه . انعكاس احساس [9]
منظور از انعكاس يا باز گرداندن احساسات، اين است كه درباره ماهيت گفتههای فردی كه با ما صحبت و درد دل می كند، بازخورد بدهيم (عكسالعمل مناسبی نشان بدهيم). يكی از عوامل مؤثر در استفاده موفق از اين مهارت، تشخيص دقيق احساسات طرف مقابل و برجسته كردن آنهاست. ما با بازگردانی احساسات، به گوينده القا می كنيم كه حرفهای او را فهميدهايم و برای او احترام و ارزش قايليم. انعكاس احساس، رابطه ما را با ديگران تسهيل می كند و با آنان همدلتر می شويم.
و . گوش دادن فعال [10]
در تعاملات ميان فردی ، گوش دادن، اهميت زيادی دارد. ما برای ابراز احساس همدلی و درك و احترام ديگران بايد به گفتههای آنان توجه كنيم. اغلبِ ما آنچنان درگير افكار و احساسات خود هستيم كه واقعاً به چيزهايی كه ديگران و حتی دوستان نزديك ما می گويند، گوش نمی دهيم. بسياری از اختلافات موجود در خانوادهها، بين همسران، والدين با فرزندان و... ناشی از همين بی اعتنايی و گوش ندادن به گفتهها و نظرات همديگر است. ما بيشتر علاقه داريم كه در مورد خودمان بگوييم تا به گفتههای ديگران گوش دهيم.
نكات كاربردی و توصيه هايی در مورد روابط با ديگران
1 . در بيان احساسات خود نسبت به ديگران صريح باشيد ؛ يعنی احساس خود را مستقيم و بدون واسطه در يك يا دو جمله ساده و قابل فهم بيان كنيد.
2 . از دليل خود برای ابراز احساستان آگاه باشيد: هدف شما در اين موقعيت چيست؟ آيا می خواهيد نكوهش كنيد و احساس نارضايتی خود را اعلام كنيد، يا می خواهيد باز خورد (عكسالعمل) مناسب ارائه دهيد؟
3 . در بيان و توصيف احساستان از ضمير «من» استفاده كنيد («من ناراحتم» به جای «تو مرا ناراحت كردی »).
4 . احساس خود را نسبت به رفتار ديگران بيان كنيد نه نسبت به خود آنها («وقتی شما اين كار را انجام می دهيد، من خشمگين می شوم» به جای جمله: «شما مرا خشمگين می كنيد»).
5 . وضعيت و حالات خود را با آنچه می گوييد، هماهنگ كنيد. اگر احساس خشم خود را با لبخند بيان كنيد، طرف مقابل هم آن را جدّی نخواهد گرفت.
6 . در ضمنِ آنكه احساسات خود را نسبت به ديگران ابراز می كنيد، حق ديگران را نيز برای داشتن احساسات و عقايد و ابراز آنها محترم بداريد.
منابع
1. شناخت و عاطفه جنبههای بالينی و اجتماعی ، حبيباللَّه قاسمزاده، فرهنگان، چاپ اول، 1379.
2. هوش عاطفی در زندگی روزمره. ماير و همکاران . ترجمه ی اصغر نوری و حبيب الله نصيری . نشر نوشته. چاپ دوم ( 1385).
3. از حال خوب به حال بد، ديويد بُرْنز، ترجمه: مهدی قرچهداغی ، تهران: آرينكار، چاپ سوم، 1371.
4. هوش هيجانی ، دانيل گُلمن، ترجمه: نسرين پارسا، تهران: رشد، چاپ اول، 1380.
5. ده قدم تا نشاط، ديويد بُرْنز، ترجمه: مهدی قراچهداغی ، نشر پيكان، 1381.
6. تجربه ارتباطات در روابط انسانی ، لايل ساسمن، ترجمه: حبيباللَّه دعانی ، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، 1376،
7. مفاهيم بنيادی و مباحث تخصصی در مشاوره، ديويد گلدارد، ترجمه: دكتر سيمين حسينيان، كمال تربيت، 1378،

